الملا فتح الله الكاشاني

16

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

امور * ( أَشْكُرُ ) * آيا شكر ميگذارم و بحقوق سپاس دارى او قيام مينمايم به اين وجه كه آن را از فضل او دانم بدون حول و قوة خود * ( أَمْ أَكْفُرُ ) * يا ناسپاسى ميكنم بر آن به اينكه نفس خود را در آن دخل دهم و يا در اداء مواجب آن تقصير نمايم و محل ايندو جمله نصب است بر آنكه بدل ياء متكلم است * ( وَمَنْ شَكَرَ ) * و هر كه سپاس دارى كند نعمت خداى را * ( فَإِنَّما يَشْكُرُ ) * پس جز اين نيست كه سپاس دارى مينمايد * ( لِنَفْسِه ) * براى نفس خود چه شكر موجب دوام نعمت و سبب مزيد آنست كه و لَئِنْ شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ و حافظ آن از و صمت كفر * ( وَمَنْ كَفَرَ ) * و هر كه كفران ورزد * ( فَإِنَّ رَبِّي ) * پس بدرستى كه پروردگار من * ( غَنِيٌّ ) * بينياز است از شكر گذارى و سپاس مردمان * ( كَرِيمٌ ) * كريم كرم نماينده بانعام و افضال بر بندگان كافر نعمت يعنى با وجود كفران ديگر باره نعمت خود را بمحض كرم و فضل خود انزال ميفرمايد بر ايشان و كفر و كفران و فرط عصيان بندگان مانع افضال و احسان او نميشود و بعد از اداى شكر گذارى بر اين نعمت و اعتراف بفضل و احسان حضرت عزت بدون استحقاق و اقتدار بر آن * ( قالَ ) * گفت باعيان و اشراف خود كه * ( نَكِّرُوا ) * منكر و ناشناخته گردانيد * ( لَها ) * براى بلقيس * ( عَرْشَها ) * تخت او را و شكل آن را متغير و متبدل ساخته اعلى را باسفل آريد و مقدم را مؤخر سازيد و يا جواهرات را تبديل كنيد يعنى اخضر بجاى احمر و ابيض در موضع اصفر وضع كنيد و يا نزع بعضى از جواهر و فصوص آن نمائيد و يا در او چيزى را زايد و چيزى را كم كنيد * ( نَنْظُرْ ) * تا بنگريم بعد از سؤال از آن * ( أَ تَهْتَدِي ) * آيا راه بر دو بشناسد تخت خود را به نظر عقل خود بعد از تغيير آن * ( أَمْ تَكُونُ ) * يا باشد * ( مِنَ الَّذِينَ لا يَهْتَدُونَ ) * از آنان كه راه نميبرند و نميشناسند آن را و جبائى گويد معنى آنست كه ببينيم كه او استدلال مىنمايد بعرش خود بقدرت حق تعالى و صحت نبوت من و مهتدى مىشود بطريق ايمان و توحيد يعنى چون ببيند نزد من عرش خود را كه در خانهء مقفله خود گذاشته بود حراس بر آن موكل گردانيده ايمان آرد به خدا و بپيغمبرى من و يا با وجود اين معجزهء ظاهره ، كفر خود اصرار نمايد و قول اول اظهر است بسوق كلام * ( فَلَمَّا جاءَتْ ) * پس آن هنگام كه آمد بلقيس نزد سليمان و تخت او پيش سليمان نهاده بود * ( قِيلَ ) * گفتند او را * ( أَ هكَذا عَرْشُكِ ) * آيا اين چنين است تخت تو يعنى بجهة زيادتى در امتحان عقل او بر سبيل تشبيه به او گفتند كه عرش تو مانند اينست