الملا فتح الله الكاشاني
14
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
مخصوص گردانيده بود از عجايب داله بر عظم قدرت و بر صدق او در دعوى نبوت ببلقيس نمايد كه از غايت عتو و سركشى معفر قوم خود بود و مرغم و مذلل ايشان چه او تخت خود را در هفت خانه برده و نهاده بود و آن خانها را مقفل ساخته و ثقات خود را بحراسة آن بداشته و از ابن زيد و غيره روايتست كه مراد وى به اين امتحان عقل بلقيس بود و لهذا تغيير تخت او داده كه از او پرسيد كه اين سر بر تست يا نه تا بجواب آن بر عقل او وقوف يابد و اصح اينست كه غرض او اظهار معجزه و امتحان عقل بلقيس بود و بر هر تقدير چون سليمان طلب كسى كرد كه تخت بلقيس را حاضر سازد * ( قالَ عِفْرِيتٌ ) * گفت ديو پليدى ناخوش و سركش * ( مِنَ الْجِنِّ ) * از قول جن كه از غايت عتو و سركشى معفر قوم خود و مرغم و مذلل ايشان بود نام او زكوان يا صخر * ( أَنَا آتِيكَ ) * من بيارم آن را به تو * ( قَبْلَ أَنْ تَقُومَ ) * پيش از آنكه برخيزى * ( مِنْ مَقامِكَ ) * از جاى خود يعنى از مجلس حكومت و سليمان تا نصف النهار در مجلس حكومت نشستى * ( وَإِنِّي عَلَيْه ) * و بدرستى كه من بر حمل آن تخت * ( لَقَوِيٌّ أَمِينٌ ) * هر آينه توانا ام بر حمل آن امينم در حفظ آن كه در ذهب و جواهر مر كوزهء آن خيانت نكنم و بامانت به تو رسانم بدون تغيير و تبديل آن سليمان به جهت اظهار آنكه وى قادر است بر آنچه عفاريت از آن عاجزند چه جاى غير ايشان تا دليل صحت نبوت او باشد فرمود كه زودتر از اين ميخواهم * ( قالَ الَّذِي عِنْدَه ) * گفت آن كسى كه نزديك او بود * ( عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ ) * دانشى از كتب منزله يعنى كتب الهى خوانده بود و اسم اعظم دانسته عدم عطف اين جمله بجملهء سابقه بجهة عدم مناسبه است بين الجملتين و آن كس كه قايل اينقول بود خضر ( ع ) بود و يا ضبه كه ابو القبيله است و در تيسير آورده كه بنى ضبه اين ادعا دارد كه مَنْ عِنْدَه عِلْمُ الْكِتابِ پدر ما است و گفتهاند كه حضرت سليمان بود كه استبطاى عفريت كرده گفت من به تو بنمايم تخت او را به اسرع زمانى كه تو مىگويى و بنا بر اين ذكر سليمان بعنوان * ( الَّذِي عِنْدَه عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ ) * بجهة دلالتست بر فضيلت علم و اشاره به آنكه اين كرامة بسبب شرافت علم بود و يا مردى مستجاب الدعوه بود كه او را مليخا گفتندى يا ذا النون يا اسطوم و يا ملكى كه مؤيد سليمان بود و يا ملكى كه دفتر مقادير نزد اوست و يا جبرئيل و بنا بر آنكه يكى از ملايكه باشد مراد بكتاب لوح محفوظ است و قول اشهر آنست كه آصف برخيا بود كه وزير سليمان بود و پسر خواهر او و خليفه و وليعهد او گفت * ( أَنَا آتِيكَ بِه ) * من بيارم تخت بلقيس را به تو * ( قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ ) * پيش از آنكه باز گردد * ( إِلَيْكَ طَرْفُكَ ) * بسوى تو چشم تو يعنى چون در چيزى نگرى تا چشم از آن بردارى من تخت را حاضر گردانيد