الملا فتح الله الكاشاني
11
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
هاى زرين و سيمين ايستاده و بر آنجا بول و روث مىافكنند و چون از آنجا پيشتر آمدند سبأ را ديدند كه بر بالاى خشتهاى طلا و نقره ايستاده بترسيدند موكلان گفتند بگذريد كه اينها جز بفرمان سليمان گزند نرسانند و چون بشياطين و جنيان رسيدند و منظرهاى با هول و هيبت ايشان را بديدند ترس ايشان بيشتر شد موكلان تسكين ايشان داده از آنجا بگذرانيدند و چون اين كوكبه و طنطنه و شوكت او را بديدند از هداياى خويش شرمنده شدند القصه نزد سليمان آمدند و سر در پيش انداخته بايستادند آن حضرت با روى تازه تبسم كرد و منذرا پرسش نمود و با او انواع تخلق و تلطف مرعى داشت منذر نامه را بيرون آورده بوى داد سليمان قبل از مطالعه با الهام جبرئيل فرمود كه حقه را بياريد كه در او در ناسفته و مهرهء كج سفته است و روايت آنست كه چون حقه را نزد سليمان نهادند آن را برگرفت و بجنبانيد جبرئيل نازل شد كه در اين حقه چند در يتيم ناسفته و مهرهء ثمين كج سفته است و سليمان را به آن اخبار كرد منذر گفت چنين است بفرما تا ناسفته را سفته كند و سفته را ريسمان در كشد سليمان برؤساى لشگر خود گفت كيست از شما كه اين در را سوراخ كند آدميان عاجز آمدند و پريان و شياطين گفتند كه اين كار ارضه است او را بخواندند پس وى را امر كردند تابان موضع مهره كه رقم كرده بود سوراخ كند ارضه موتى در دهن گرفته و آن را بسفت سليمان دعا كرد تا خداى تعالى روزى او را از چوب درخت گردانيد و بعد از آن گفت كه كيست كه ريسمان در در سفته كشد دوده كه جانور كيست كه در سيب و به و امثال آنها مىباشد گفت من ريسمان در اينمهره كشم پس ريسمان در دهن گرفت و از يك جانب آن در رفت و از جانب ديگر بيرون آمد و بدعاى سليمان حق تعالى ميوه را روزى او ساخت پس امر كرد تا جوارى و غلامان را حاضر كردند ايشان را گفت كه از غبار راه روى و دست خود را بشوئيد پس غلامان آب برداشتند و فى الحال روى شستن آغاز كردند و كنيزان آب را از دستى بدستى ديگر ريختند و آن گاه بر روى زدند زنان در روى شستن بيكدفعه آب بر روى زدند و مردان بتانى آب بر آن جارى ساختند و همچنين زنان اول آب بر پشت ساعد ريختند و مردان بر روى ساعد و اين از عادت قديمهء مردان و زنانست و بدين نكته سليمان ميان مردان و زنان امتياز فرمود و گويند كه با هدايا عصاى تراشيده مساوى الطرفين بود كه از ملوك به او ميراث رسيده بود و قدحى فرستاده بود و در نامه درج كرده كه بگو اسفل اين عصا قبل از بريدن آن كدام طرف بوده و سران كدام و قدح را از ابى پر كن كه نه از آب زمين باشد و نه از آب آسمان سليمان فرمود تا عصا بر هوا اندازند هر كدام از طرفين او كه بيشتر بر زمين آيد اسفل آنست و امر كرد تا اسبان را چندان بدوانيدند كه قطرات عرق از ايشان فرود آمد و قدح را به آن پر ساخت و گفت اين نه آبيست كه از