الملا فتح الله الكاشاني

12

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

زمين بيرون آمد و نه آبى كه از آسمان نازل شده و بعد از آن جميع هداياى ايشان را رد كرد هم چنان كه حقتعالى خبر ميدهد * ( فَلَمَّا جاءَ سُلَيْمانَ ) * پس آن هنگام كه آمد رسول بلقيس سليمان و هديه آورد * ( قالَ ) * گفت بر سبيل انكار * ( أَ تُمِدُّونَنِ بِمالٍ ) * آيا مدد مىدهيد مرا بمال و زياده مىگردانيد رتبهء مرا بمتاع دنيا و حال آنكه مال من از همه كس بيشتر است خطاب با رسول بلقيس است و آنكه به او بود يا راجع برسول و مرسل بر سبيل تغليب مخاطب و بعد از آن گفت * ( فَما آتانِيَ اللَّه ) * پس آنچه عطا كرده است مرا خداى از ملك عظيم و نبوت و علم و حكمة * ( خَيْرٌ مِمَّا آتاكُمْ ) * بهتر است از آنچه داده است بشما از متاع دنيا و به جهت اين مرا احتياجى بهديهء شما نيست و آن را نزد من وقعى نه ايثار فا بر و او بجهة آنست كه چون كسى گويد أ تمدوننى بمال و انا اغنى منك مفيد اين است كه مخاطب عالم باشد بزيادتى متكلم بر او در غنا و بسيارى ثروت و با وجود اين مداد او دهد و گويند أ تمدوننى بمال فانا اغنى منك مفيد اينست كه بر مخاطب مخفى باشد حال متكلم و متكلم او را در زمان تكلم به آن واقف سازد فكانه قال له انكر عليك ما فعلت فانى غنى عنه و عليه ورد قوله فما اتانى اللَّه القصه چون سليمان انكار امداد نمود بر ايشان و تعليل انكار آن فرمود اضراب كرد از اينكلام به بيان سببى كه حامل ايشان است بر آن امداد كه آن عدم معرفة ايشانست برضاى سليمان پس فرمود كه * ( بَلْ ) * نه چنين است كه هديهء شما مدد من باشد و موجب خوشنودى من گردد بلكه * ( أَنْتُمْ بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ ) * شما بهديهء خود شاد مىشويد و مينازيد زيرا كه چون مطمح نظر شما جز حيات دنيا و زخارف آن نيست پس فرحناك مىشويد از آنچه شما را اهدا كنند بجهة حب شما بر زيادتى اموال خود و يا خوشحال ميگرديد با هداى شما بر امثال خود و بر هر تقدير سليمان اضراب فرمود از امداد ايشان او را بمال و اهداى ايشان را معلل ساخت ببيان آنچه حامل ايشان شد بر آن كه آن قياس كردن حال او است بر حال خودشان در قصور همت به دنيا و زيادتى مال و متاع و گفت اى رسول * ( ارْجِعْ إِلَيْهِمْ ) * باز گرد بسوى بلقيس و قوم او و بگو تا بيايند نزد من از روى اطاعت و انقياد كه غرض من نه مالست و حطام دنيا بلكه مقصود من آنست كه ايشان بدين الهى و فرمانبردارى من در آيند و اگر فرمان نبرند درآمدن * ( فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ ) * پس به خدا كه هر آينه بياريم بر ايشان لشگرها كه از غايت كثرة و قوت * ( لا قِبَلَ لَهُمْ بِها ) * طاقت مقابله نباشد مر ايشان را به آن لشگر و قدرت بر مقاومت آن نداشته باشند و