الملا فتح الله الكاشاني
98
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
كن قصهء اسمعيل بن ابراهيم و ادريس كه اخنوخ پيغمبر است و ذو الكفل و صبر و ثبات ايشان و نعمتى كه به جهت اين بر ايشان عطا كرديم تذكرهء خواطر عاطر خود كن و در صبر بر بليه و ثبات قدم اقتدا بايشان نما تا مانند ايشان بدرجهء عليا و مرتبهء عظيمى رسى و تفصيل حكايت ادريس قبل از اين گذشت و قصهء اسمعيل در سورهء و الصافات بر وجهى مبسوط سمت تحرير خواهد يافت پس بيان صبر ايشان مىكند و ذكر نعمتى كه به جهت آن بايشان رسيد بقوله * ( كُلٌّ ) * هر يك از اين پيغمبران كه اسمعيل است و ادريس و ذو الكفل * ( مِنَ الصَّابِرِينَ ) * از صبر كنندگان بودند بر مشقت تكليف و شدايد نوب اسمعيل بر اقامة به مكه كه وادى غير ذى زرع بود و بر ذبح صبر فرمود و ادريس در مدت متمادى بر اذية و بلاى قوم صبر كرد و ايمان نياوردند به دو ذو الكفل شكيبايى نمود بر آنچه متكفل آن شده بود * ( وَأَدْخَلْناهُمْ ) * و درآورديم ايشان را * ( فِي رَحْمَتِنا ) * در بخشش خود كه نعمت نبوتست يا مثوبت جزيله و رفعة عاليه در آخرت * ( إِنَّهُمْ ) * بدرستى كه ايشان * ( مِنَ الصَّالِحِينَ ) * از ستودگان و فرمان برندگاناند چه انبياى معصوماند از كدر فساد * ( وَذَا النُّونِ ) * و ياد كن صاحب ماهى را يعنى يونس بن متى * ( إِذْ ذَهَبَ ) * چون برفت از ميان قوم خود * ( مُغاضِباً ) * در حالتى كه خشمناك بود بر ايشان چه مدتى متمادى در ميان ايشان بود و هر چند دعوت ميكرد و بر وفق آن معجزه مىنمود قبول نميكردند بلكه در تمادى اصرار و شدت شكيمه مىافزودند و مغاضبه از بناى مغالبه به جهت مبالغه است و يا به جهت آنكه معنى مغاضبة وى آن باشد كه در غضب آورد قوم خود را بمهاجرت خود بسبب خوف ايشان بلحوق عقوبت نزد مهاجرة او بعضى از شيوخ محققين گفتهاند كه يونس بر نفس خود خشم گرفت در رفتن چه امر الهى برفتن او صادر نشده بود و اكثر مفسران گفتهاند كه يونس ايشان را وعدهء عذاب داده بود چون روز ميعاد در رسيد و عذاب دير مىآمد پنداشت كه او را دروغگو خواهند دانست غضبناك از ميان امت بيرون رفت از عبد اللَّه عباس روايتست كه يونس و قومش در زمين فلسطين بودند پادشاهى بمحاربهء ايشان آمده از ايشان نه سبط و نيم را بغارت برد و دو سبط نيم را بگذاشت خداى تعالى وحى كرد بشعياى پيغمبر ( ص ) كه نزد خرقيا رود او پادشاه بنى اسرائيل بود او را بگوى تا پيغمبرى قوى هيكل و قوت با بسط و شوكت بايشان فرستد كه در دل او افكندهايم كه بنى اسرائيل را با او بفرستد تا آن جماعت را كه بغارت بردهاند بازستاند چون شعيا نزد خرقيا آمد و عرض احوال نمود گفت سمعا و طاعة كيست كه اين كار از او آيد و در مملكت او پنج پيغمبر بودند مردمان گفتند شايستهء اين كار يونس است پادشاه يونس را گفت جمعى از بنى اسرائيل را بردار و بمحاربهء جمعى رو كه ابناى جنس ما را بغارت