الملا فتح الله الكاشاني
75
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
بر طريق نفى از نفس خود در جواب گويد كه من ننوشتهام و نگفتهام بلكه تو نوشتهء و گفتهء پس در اينمقام نيز ابراهيم ( ع ) را گفتند كه تو كردهء اين عمل را با خدايان ما او بر سبيل تعريض و تبكيت و استهزاء نه بر وجه نفى آن از خود گفت نه بلكه اين بت بزرگتر كرده و آنچه روايت كردهاند كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله فرموده كه ابراهيم ( ع ) دروغ نگفته الا سه بار و به آن جدال كرد با كفار از دين خود يكى آنكه گفت انى سقيم دوم آنكه گفت * ( بَلْ فَعَلَه كَبِيرُهُمْ ) * سيم در وقتى كه پادشاه عصر او ميخواست كه ساره را از او بستاند گفت انها اختى او خواهر منست جواب از اين آنست كه بر تقدير صحت اين حديث مراد آنست كه اين هر سه قول از قسم معارضهاند و صورت آن مشابه صورت كذبست اما قول اول در سورهء و الصافات بر وجه ابسط سمت تحرير خواهد يافت و قول ثانى بر وجه تفصيل مذكور شد و قول ثالث مراد وى باخت خواهر دينى بوده نه خواهر صلبى يعنى او خواهر منست در دين هم چنان كه ميگويند فلان برادر در دين منست إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ شاهد اين معنى است و بدانكه مىتواند بود كه ضميرى منوى در فعله راجع به فتى يا ابراهيم ( ع ) باشد و كبيرهم هذا مبتدا و خبر و بنا بر اين اسناد فعل بفاعل بر حقيقت خود باشد نه بطريق تجوز القصه چون ابراهيم ( ع ) گفت * ( بَلْ فَعَلَه كَبِيرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ ) * * ( فَرَجَعُوا إِلى أَنْفُسِهِمْ ) * پس بازگشتند نمروديان بنفسهاى خود يعنى با يكديگر رجوع كردند * ( فَقالُوا ) * پس گفتند بعضى با بعضى ديگر * ( إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ ) * بدرستى كه شما ستمكارانيد بر خود به اين سؤال كه كرديد چه وى شما را به جهت اين سؤال ملزم گردانيد و عاجز ساخت در احتجاج و يا آنكه ايشان رجوع بعقول خود كردند بعد از تأمل و تدبر بطلان مذهب خود را يافتند و گفتند با يكديگر كه حقيقت شما ستمكارانيد بر نفسهاى خود كه پرستش چيزى كنيد كه نمىبيند و نميشنود و نميگويد نه آن كسى كه اسناد ظلم به او ميكرديد و ميگفتيد إِنَّه لَمِنَ الظَّالِمِينَ * ( ثُمَّ نُكِسُوا ) * پس نگونسار كرده شدند * ( عَلى رُؤُسِهِمْ ) * بر سرهاى خود اين تشبيه عود ايشانست بسوى باطل به آنكه اسفل شيء بر اعلاى آن مستعلى شود يعنى ايشان منقلب شدند بمجادله بعد از آنكه استقامت نموده بودند بمراجعت و طريق بطلان ايشان بر ايشان روشن شده پس گفتند بابراهيم از روى جدال * ( لَقَدْ عَلِمْتَ ) * بدرستى كه تو دانستهء كه * ( ما هؤُلاءِ يَنْطِقُونَ ) * اين بتان سخن نگويند پس چرا امر ميكنى كه از ايشان بپرسيد و گويند * ( ثُمَّ نُكِسُوا عَلى رُؤُسِهِمْ ) * بر حقيقت خود است نه بر تشبيه يعنى ايشان به جهت فرط خجالت و حيرت و انكسار و انخذال از الزام ابراهيم ( ع ) ايشان را بر وجهى سر در پيش افكندند كه اسفل ايشان مشرف شد بر اعلاى ايشان و به جهت عجز در جواب گفتند * ( لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ يَنْطِقُونَ ) * و چون ابراهيم ( ع ) اعتراف ايشان را در عجز الهه خودشان استماع