الملا فتح الله الكاشاني

76

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

فرمود * ( قالَ ) * گفت از روى تقريع و انكار عبادت ايشان * ( أَ فَتَعْبُدُونَ ) * آيا پرستش ميكنيد * ( مِنْ دُونِ اللَّه ) * بجز از خداى تعالى * ( ما لا يَنْفَعُكُمْ ) * آن را كه سود نرساند بشما * ( شَيْئاً ) * چيزى را كه پرستش آن نمايند * ( وَلا يَضُرُّكُمْ ) * و زيان نكند شما را اگر ترك پرستش او كنيد و مع ذلك دفع ضرر از نفس خود نتواند كرد و بر هر كه اندك فهمى و عقلى دارد پوشيده نيست كه عدم نفع و ضر منافى الوهيت است و استحقاق الوهيت مر كسى را ثابت است كه قادر است بر نفع و ضرر و معطى اصول نعم است بشما از حيات و قدرت و شهوت و حواس ظاهره و باطنه و غير آن و توانا بر عقاب و ثواب و چون ابراهيم ( ع ) يافت كه خجالت و انحزال نمروديان بيشتر شد از اين سخن بار ديگر بر سبيل تهجين عبادت ايشان و استعذار آلهة ايشان فرمود كه * ( أُفٍّ لَكُمْ ) * زشتى و ناخوشى باد شما را در عبادت خود * ( وَلِما تَعْبُدُونَ ) * و مر آن چيزى را كه ميپرستيد * ( مِنْ دُونِ اللَّه ) * بجز از خداى * ( أَ فَلا تَعْقِلُونَ ) * آيا درنمىيابيد قبح عمل خود را و عقل نداريد تا بدى كردار خود را بدانيد و از آن باز ايستيد و بعبادت معبود يكتا كه خالق همهء ممكناتست و قادر و عالم بر همهء موجودات مشغول شويد بدانكه اف صوتيست كه در حالت تضجر مىگويند و معنى آن قبح و نتن است و لام از براى بيان متافف له و اختلاف مفسران در معنى آن و وجه بنا و عروض تنوين بر آن در سورهء بنى اسرائيل مذكور شده و چون ايشان از محاجه عاجز شدند جحود و استكبار و فرط عناد و جاهليت ايشان را بر مضاره داشت و همه متفق الكلمه شده * ( قالُوا ) * گفتند با يكديگر كه * ( حَرِّقُوه ) * بسوزانيد او را كه عقوبت آتش اهول و اصعب است * ( وَانْصُرُوا آلِهَتَكُمْ ) * و يارى دهيد خدايان خود را بانتقام كشيدن از روى * ( إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ ) * اگر هستيد كنندگان نصرت يعنى يارى دهندگان مر الههء خود را او گويند قايل اين قول مردى بود از اكراد فارس نام او هيون و به جهت اين قول فضيح حقتعالى او را به زمين فرو برد و تا روز قيامت بر زمين فرو خواهد رفت و نزد بعضى ديگر قايل اين نمرود بود كه قوم خود را بر اين فعل قبيح داشت و اول حكم كرد تا خطيرهء در پيش كوه بنا كردند ارتفاع آن شصت گز و قرب يك ماه هيزم جمع كرده آن را پر ساختند و در روايت آمده كه هر كه بيمارى داشتى يا حاجتى او را بودى به جهت صحت آن بيمار و قضاى حاجت هيمه آوردى و در آنجا انداختى و اكثر زنان ريسمان ميريسيدند و ميفروختند و هيمه ميخريدند و در آن خطيره مىانداختند القصه چندان هيزم جمع كردند كه از بالاى آن خطيره مانند كوهى بر آمد و روغن فراوان بر سر آن هيمه ريختند و آتش در آن زدند و آن آتش بر وجهى شعله كشيد كه مرغان در هوا بريان ميشدند و هيچ كس نميتوانست كه نزديك آن رود و چون خواستند كه ابراهيم ( ع ) را در آنجا