الملا فتح الله الكاشاني

59

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

يا از فساد و انحلال تا وقت معلوم و معين بمشيت باهره يا از استراق سمع به شهب ثاقبه كه حفظا من كل شيطان مارد يا محفوظ در هوا بى علاقه و ستون * ( وَهُمْ ) * و كافران * ( عَنْ آياتِها ) * از نشانهاى آسمان و احوال آن از شمس و قمر و ساير نيرات و مساير و مطالع و مغارب آنها بر حساب قويم و ترتيب عجيب كه دلالت آن بر وجود صانع حكيم و وحدت و كمال قدرت و عدم تناهى علم او در غايت ظهور و نهايت وضوهست * ( مُعْرِضُونَ ) * اعراض كنندگانند و غير متفكر در آن و كدام جهل اعظم از جهل كسى باشد كه اعراض نمايد از تفكر و انديشه ننمايد از تدبر در آن و از غير آن اعتبار نگيرد و باوضاع آن استدلال نكند بر عظم شان كسى كه موجد آنست از كتم عدم و مدبران بر وجه اتم و مودع اشكال غريبه و هيأت عجيبه در آنكه هيچ كس بكنه آن نميتواند رسيد مگر خالق آن عزت قدرته و لطف علمه و حكمته و از جمله آيات بينه كه شاهد است بر علم و قدرت تامة حضرت احديت اينست كه ميفرمايد كه * ( وَهُوَ الَّذِي ) * و او است آن كسى كه بقدرت كاملهء مستقله خود * ( خَلَقَ اللَّيْلَ ) * بيافريد شب تيره را تا در آن آرام گيرند * ( وَالنَّهارَ ) * و روز روشن را تا در او به جهت كسب معيشت اشتغال نمايند كه وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً وَجَعَلْنَا النَّهارَ مَعاشاً * ( وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ ) * و آفريد آفتاب و ماه را كه منور روز و شباند و دانستن اوقات و اجال و حساب منوط به آن * ( كُلٌّ ) * همه شمس و قمر * ( فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ ) * در فلك شنا ميكنند يعنى بر سطح فلك ميشتابند چون شتافتن شناور بر سطح آب بدانكه فلك عبارتست از مجرى و مدار آفتاب و ماه و ستارگان و گويند آن موجيست مكفوف كه مجراى كواكبست و لهذا اسناد سباحت به آن شده و تنوين كل عوض مضاف اليه است اى كلها و چون مراد بفلك اسم جنس است كقولك ( كساهم الامير حله و قلدهم سيفا اى كل واحد منهم او كساهم و قلدهم هذين الجنسين ) پس نسبت سباحة شمس و قمر بفلك كه مفرد است جايز باشد و يسبحون خبر كلست و جمله اسميه حالست از شمس و قمر و انفراد آنها به اين جمله بدون ليل و نهار جهت عدم التباس است كقولك ( رايت زيدا و هندا مشترحه ) و منه قوله تعالى وَوَهَبْنا لَه إِسْحاقَ وَيَعْقُوبَ نافِلَةً و ضمير يسبحون راجع بشمس و قمر است و ايراد آن به صورت جمع باعتبار مطالع است و واو جمع كه از براى ذوى العقولست به جهت آنست كه سباحت از فعل ذوى العقول است كه مسند است بشمس و قمر كقوله وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ و گويند مراد سباحت شمس و قمر و نجوم است زيرا كه ليل دالست بر نجوم پس بنا بر اين وجه جمعيت يسجون ظاهر باشد و ابن عباس فرموده كه ( يسبحون بالخير و الشر و بالشدة و الرخا ) پس اين دالست بر آنكه حركات