الملا فتح الله الكاشاني

460

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

رسول را هجو كردندى و مردمان در پس ايشان افتادند در وقت خواندن اين شعر قتاده و مجاهد از ابن عباس روايت كرده‌اند كه مراد بشعر شياطيناند چه عرب شعرا را تبعهء شياطين گفتندى و زعم ايشان آن بودى كه ايشان تلقين شعر از شياطين ميكنند و گفتندى كه هر كه شيطان او قويتر است شعر او بهتر است و لهذا يكى از شعرا گفته انى و كل شاعر من البشر شيطانه انثى و شيطانى ذكر و گويند مرا جماعتىاند كه به جهت غلبهء شعر بر ايشان مشغول به آن شده از قرآن و سنة ذاهل شوند و يا كسانىاند كه چون در غضب شوند بدشنام زبان بگشايند و چون شعر گويند همه كذب و بهتان باشد و اسناد غوايت باتباع ايشان جهت آنست كه اغلب شعرا فاسق و كاذبند چه اكثر شعر شاعر در باب تشبب و تعشق است و مدح به قصد صله و هجو به جهت حميت جاهلية و وصف ايشان به آنچه در او نباشد از فضايل و رذايل و گفته‌اند مراد قصاصاند كه در قصص كذب گويند و آنچه غير واقع باشد بمردمان رسانند و در تفسير على بن ابراهيم وارد شده كه ايشان كسانىاند كه تغيير دين خدا كنند و مخالفة او كنند و عياشى باسناد خود از ابى عبد اللَّه ( ع ) روايت كرده كه هم قوم تعلموا و تفقهوا به غير علم فضلوا و اضلوا يعنى آنها گروهىاند كه علم و فقه را به خود نسبت ميدهند و حال آنكه فقيد و عالم نيستند پس گمراه شوند و مردمان را گمراه گردانند سعيد بن جبير از عبد اللَّه عباس روايت كرده كه چون رسول ( ص ) فتح مكه فرمود ابليس نالهء كرد و نعرهء زد اصحاب بر او جمع شده گفتند چه واقع شده گفت از پس امروز توقع مداريد كه كفر را قوتى باشد و ليكن در ميان مردمان شعر و نوحه منتشر گردانيد و لهذا از رسول مرويست كه من احدث هجا فى الاسلام فاقطعوا لسانه هر كه در اسلام هجو احداث كند زبان او را ببريد و در انوار گفته كه اين كلام مستانف است براى ابطال اينكه پيغمبر ( ص ) شاعر باشد و اتباع او متصف بغوايت باشند هم چنان كه اتباع شعرا و تقرير اين فرموده‌اند بقوله * ( أَ لَمْ تَرَ ) * آيا نمىبينى * ( أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وادٍ ) * آنكه ايشان در هر وادى از فنون كلام * ( يَهِيمُونَ ) * سرگردان ميشوند مانند بهايم كه در اوديه حيران و سرگردان رود و راه به مقصد نبرد چه اكثر مقدمات ايشان خيالات و موهومات است كه هيچ حقيقتى ندارد و راه به جايى نميبرند و اغلب كلمات ايشان در تشبب است به حرام و غزل و ابتهار و هزل و مطايبه و تمزيق اعراض و قدح در انسان و مدح نامستحق و هجو نالايق و افراط در مدح و ذم و امثال آن از امور غير واقعه كه موجب ضلالت است در بوادى موبقه و اليه اشار بقوله * ( وَأَنَّهُمْ ) * و بدرستى كه ايشان * ( يَقُولُونَ ) * ميگويند * ( ما لا يَفْعَلُونَ ) * آنچه نميكنند يعنى بفسق ناكردهء بر خود گواهى ميدهند و پيغامهاى ناداده به كسى در سلك نظم ميكشند و حث مردمان ميكنند بر چيزهايى كه خود مرتكب آن نميشوند و نهى آن ميكنند