الملا فتح الله الكاشاني

451

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

او را نتوان فهميد و هر ذيصوتى را از بهايم و طيور و غير ان اعجم ميگويند كما يق الحيوانات العجما يعنى حيوانات بسته زبان كَذلِكَ هم چنان كه قرآن را بلغت عرب فرستاديم سَلَكْناه درمىآريم آن را فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ در دلهاى مشركان يعنى پيغمبر خود را مىفرمائيم كه بواسطهء تلاوت آن بر ايشان آن را در قلوب ايشان داخل ميگرداند تا ميشناسند معانى و اعجاز آن را اما ايشان به جهت فرط عناد و جحود و استكبار * ( لا يُؤْمِنُونَ بِه ) * نميگروند به آن * ( حَتَّى يَرَوُا ) * تا وقتى كه ببينند * ( الْعَذابَ الأَلِيمَ ) * عذاب دردناك را در دنيا كه ملجى ايمان ايشان باشد هم چنان كه بر امم گذشته كه نزد مشاهده عذاب اظهار ايمان كردند و فايده بايشان نداد و همه مستاصل شدند و يا در آخرت اينكلام اخبار است از حال كفارى كه علم الهى تعلق گرفته بود بعدم ايمان و تصديق ايشان يعنى هرگز ايشان از كفر برنگردند و نگروند تا هين مشاهدهء عذاب * ( فَيَأْتِيَهُمْ ) * پس بيايد عذاب بديشان * ( بَغْتَةً ) * ناگهان * ( وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ ) * و ايشان ندانند وقت آمدن آن را * ( فَيَقُولُوا ) * پس گويند يعنى از روى تحسر و تاسف اين تمنا كنند كه * ( هَلْ نَحْنُ مُنْظَرُونَ ) * آيا ما هستيم مهلت داده شدگان يعنى آيا ما را مهلت دهند تا بگرويم و تصديق كنيم از مقاتل مرويست كه حقتعالى ابعاد ايشان فرمود بوقوع عذاب بر ايشان و ايشان بر سبيل تكذيب و استهزا استعجال كردند حقتعالى فرمود از روى توبيخ و تبكيت * ( أَ فَبِعَذابِنا ) * آيا به عذاب ما * ( يَسْتَعْجِلُونَ ) * شتاب زدگى ميكنند و ميگويند فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً فَأْتِنا بِما تَعِدُنا و حال آنكه در وقت رؤيت عذاب مهلت طلبند و چون غرور كفار به جهت تطميع و تعمير ايشان بود و بسبب اهل طويل و كثرة نعم و طول عمر از عاقبت كار غافل بودند از اينجهت حقتعالى بر سبيل تقرير فرمود * ( أَ فَرَأَيْتَ ) * آيا ديدى و دانستى كه * ( إِنْ مَتَّعْناهُمْ ) * اگر برخوردارى دهم ايشان را * ( سِنِينَ ) * سالهاى بسيار * ( ثُمَّ جاءَهُمْ ) * پس بيايد بديشان * ( ما كانُوا يُوعَدُونَ ) * آنچه بودند كه وعده داده شدند از عذاب * ( ما أَغْنى عَنْهُمْ ) * دفع نكند از ايشان عذاب ما را * ( ما كانُوا يُمَتَّعُونَ ) * آنچه بودند كه بدان برخوردارى مييافتند يعنى تمتع متطاول دنيا و نعيم آن دافع عذاب و مانع عقاب ايشان نخواهد بود چه آن موجب ازدياد اثام و اكتساب اجرام ايشان بوده پس چرا اتكال و اعتماد بر آن نموده به آن نازان و شادانند و از عاقبت حال خود انديشه نميكنند و در كشاف آورده كه ميمون بن مهران كه صاحب مال و منال بود آرزومند لقاى حسن بصرى