الملا فتح الله الكاشاني

452

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

بود روزى او را در طواف خانهء كعبهء دريافت و گفت عظنى مرا پندى ده وى اين آيه برخواند كه * ( ما أَغْنى عَنْهُمْ ما كانُوا يُمَتَّعُونَ ) * ميمون گفت لقد وعظت و ابلغت پند دادى و سخن را تمام كردى * ( وَما أَهْلَكْنا ) * و ما هلاك نگرديم * ( مِنْ قَرْيَةٍ ) * از اهل هيچ ديه * ( إِلَّا لَها ) * مگر آنكه مر اهالى آن را * ( مُنْذِرُونَ ) * پيغمبران منصوب بود از جانب او كه بيم كننده بودند * ( ذِكْرى ) * به جهت پند دادن و تذكير و الزام حجت كردن اين منصوبست بر عليت و ميتواند بود كه بر مصدريه باشد چه اين در معنى انذار است و يا مرفوع بنا بر آنكه صفت منذرون باشد باضمار ذو ذكرى و يا خبر مبتداى محذوف اى هم ذكرى بنا بر اين جملهء معترضه باشد حاصل معنى آنكه اول پيغمبران فرستاديم تا ايشان را به حق دعوتكردند و از عذاب بترسانيدند و چون تصديق ننمودند و در عناد و جحود افزودند مستحق عقوبت گشتند * ( وَما كُنَّا ) * و نيستيم ما * ( ظالِمِينَ ) * ستمكاران كه قبل از انذار كسى را هلاك و پيش از الزام حجت تعجيل عذاب نمائيم حقتعالى در اين آيه نفى ظلم فرموده از ذات خود و در اين تكذيب كيست كه قايل است به آنكه هر كفر و ظلم و فساد كه در دنيا است از آفريدهء او سبحانه است و محض ارادت او و اين غايت ظلم است كه عباد را معاقب سازد بر آنچه در ايشان آفريده و از ايشان اراده فرموده تعالى اللَّه عن ذلك علوا كبيرا و از اينجا معلوم مىشود فساد قول بعضى از مخالفين كه ضمير در قوله تعالى كَذلِكَ سَلَكْناه فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ كه انفا ذكر شده راجع است بكفر كه مدلول عليه است بقوله ما كانُوا بِه مُؤْمِنِينَ و دلالت دارد بر آنكه خدا كفر را در ايشان خلق كرده و معنى آنست كه ما ادخال كفر و عناد و انكار كرديم و آن را متمكن و راسخ گردانيديم در قلوب كفار نعوذ باللَّه من العقائد الباطله و الآراء الفاسدة و در موضح و بعضى ديگر از تفاسير مذكور است كه مشركان قريش گفتند كه محمد ( ص ) كاهن است و ديوى كه دن نام دارد نزد او ميآيد و قرآن بر او ميخواند حقتعالى نفى سخن ايشان كرده فرمود كه * ( وَما تَنَزَّلَتْ بِه ) * و فرود نياوردند قرآن را * ( الشَّياطِينُ ) * ديوان * ( وَما يَنْبَغِي لَهُمْ ) * و نشايد و سزاوار نباشد مر ايشان را فرود آوردن قران * ( وَما يَسْتَطِيعُونَ ) * و نتوانند و قادر نباشند بر آن چه شهب و ملائكه ايشان را از رفتن به آسمان مانعاند * ( إِنَّهُمْ ) * بدرستى كه ايشان * ( عَنِ السَّمْعِ ) * از شنيدن كلام ملائكه * ( لَمَعْزُولُونَ ) * دور كرده شده گانند و يا كناره رفتگان چه سمع كلام ملائكه مشروط است بمشاركت در صفات ذات و قبول فيضان