الملا فتح الله الكاشاني
450
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
و علماى بنى اسرائيل عبد اللَّه سلام بود و اصحاب او و عطيه گويد كه ايشان پنج كس بودند عبد اللَّه بن سلام و ابن يامين و ثعلبه و اسد و اسيد و از ابن عباس روايتست كه سبب نزول آيه مذكوره آن بود كه مشركان مكه شخصى را بجهودان مدينه فرستادند كه چه مىگوييد دربارهء محمد ( ص ) كه دعوى نبوت مىكند ايشان گفتند كه ما در تورية نعت و صفت او را خواندهايم و در آنجا يافتهايم كه اكنون وقت بعث او است حقتعالى فرمود كه نه اين آيتيست و دلالتى بر صدق نبوت و دعوى پيغمبرى وى و سبب اسلام اوس و خزرج همين بود كه علماى ايشان خبر دادند ايشان را بوجود ذكر قرآن و نعت محمد ( ص ) در كتب ايشان و بعد از آن از رسوخ كفر و عناد و جحود ايشان خبر ميدهد كه * ( وَلَوْ نَزَّلْناه ) * و اگر ميفرستاديم قرآن را * ( عَلى بَعْضِ الأَعْجَمِينَ ) * بر برخى از آنها كه عرب نيستند هم بلغت عرب * ( فَقَرَأَه ) * پس بخواندى آن اعجمى قرآن را * ( عَلَيْهِمْ ) * بر ايشان بلغت ايشان با آنكه اين دليل زيادتى اعجاز قرآن بودى كه اعجمى كلام عرب را در غايت فصاحت و نهايت بلاغت بخواند * ( ما كانُوا بِه ) * نبودندى ايشان به آن قرآن منزل * ( مُؤْمِنِينَ ) * ايمان آورندگان چه از روى استكبار و گردنكشى و فرط عناد و استنكاف و حميت جاهليت گفتندى كه عرب را از متابعه عجم عار است و اصلا نظر در آن معجزه ظاهر و هويدا نكردندى كه مرد عجمى قرآن عربى فصيح و بليغ كه ايشان از آوردن مثل آن عاجزند ميخواند و گويند كه معنى آنست كه اگر قرآن را بر اعجمى بلغت غير عربى منزل مىساختيم كافران نمىگرويدند و ميگفتند كه ما فهم نميكنيم و معنى آن را درنمييابيم پس به جهت اين آن را بلسان عربى انزال فرموديم بر افصح مردى از ايشان كه از اشراف خانه وادهء ايشانست تا در آن تدبر و تأمل نمايند و تصديق آن كنند و در تفسير اهل البيت ( ع ) از ابى عبد اللَّه ( ع ) نقل مىكند كه اگر قرآن بلغت عجم نازل ميشد عرب به او ايمان نميآورد و چون بلغت عرب فرمود آمد عجم به او ايمان آوردند و ايندالست بر فضل عجم عبد اللَّه مطيع تفسير آيه بر اين وجه كرده كه اگر قرآن را بر بعضى از حيوانات عجم القا ميكرديم و آن حيوان آن را بر وجه افصح بر ايشان ميخواند ايشان به آن نميگرويدند با آنكه در آن زيادتى اعجوبت است و مرويست كه عبد اللَّه بن مسعود را از معنى اين ايه پرسيدند او اشاره كرد بشترى كه سوار بود و گفت هذا من الاعجمين و بدانكه اعجم كسيست كه فصيح نباشد و در لسان او عجمه يعنى لكنت باشد و اعجمى نيز مثل آنست الا آنكه در او زيادتى تاكيد است جهة مزيت ياى نسبت و چون عرب هر كه را به غير لسان ايشان تكلم ميكرد و كلام او را نمييافتند با آنكه در لغت خود فصيح بود او را اعجم و اعجمى ميگفتند و تشبيه ميكردند او را به كسى كه فصيح نباشد و بر وجه سهولت سخن