الملا فتح الله الكاشاني

441

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

* ( فَاتَّقُوا اللَّه ) * پس بترسيد از خدا به ترك شرك و امل دور و دراز كه خير دنيا و عقباى شما در آنست * ( وَأَطِيعُونِ ) * و فرمان بريد مرا در اوامر و نواهى و جميع احكام الهى * ( وَلا تُطِيعُوا ) * و اطاعت مكنيد * ( أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ ) * فرمان آن كافران را كه مسرفند بر نفس خود بكفر و طغيان مراد رؤساى ايشانست كه رهط بودند كه قصد هلاك صالح كردند پس در صفت ايشان ميفرمايد كه * ( الَّذِينَ يُفْسِدُونَ ) * آنان كه تباهى ميكنند * ( فِي الأَرْضِ ) * در زمين حجر * ( وَلا يُصْلِحُونَ ) * و بصلاح نميآرند كار خود را اين جملهء موصوله براى بيان و صفتيست كه موضح اسراف ايشانست و عطف لا يصلحون و يفسدون بجهة دلالت است بر خلوص فساد ايشان و عدم شوب صلاح به آن و استعارهء طاعت كه بمعنى انقياد آمر است از براى امتثال امر يا نسبت حكم آمر بامر او بر سبيل مجاز است * ( قالُوا ) * گفتند قوم ثمود در جواب صالح * ( إِنَّما أَنْتَ ) * جز اين نيست كه تو * ( مِنَ الْمُسَحَّرِينَ ) * از جادو كرده شدگانى يعنى جادوى بسيار به تو كرده‌اند تا عقل تو مغلوب شده و به اين مرتبه سفيه و بيخرد گشته و اين سخنان مىگويى و گويند مسحرين بمعنى ذوى سحر است كه آن بمعنى ريه است يعنى از جنس بشرى نه از نوع ملك و بنا بر اين قوله * ( ما أَنْتَ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا ) * تاكيد آن باشد يعنى نيستى تو مگر آدمى مانند ما به صورت بشرية چون قوم صالح وابسته صورت بودند و صالح را به صورت خود ديدند و از حقيقت حال وى محجوب شدند بهانه پيش گرفته گفتند تو مثل ما بشرى پس دعوى رسالت چرا ميكنى چون ترك اين دعوى نميكنى و در اين باب مصرى * ( فَأْتِ بِآيَةٍ ) * پس بيار نشانهء از خوارق عادت * ( إِنْ كُنْتَ ) * اگر هستى تو * ( مِنَ الصَّادِقِينَ ) * از راستگويان در دعوى خود صالح فرمود چه ميطلبيد تا بشما بنمايم ايشان اقتراح كردند كه از اينسنگ معين ناقه كه ده ماه از حمل او برآمده باشد بيرون آر و چون بيرون آيد فى الحال وضع حمل نمايد صالح بعد از اقتراح اين آيه متفكر شد جبرئيل آمد و گفت دو ركعت نماز بگذار و اين ناقه را از حق تعالى در خواه صالح به اين عمل نموده فى الحال بدعاى وى ناقهء كه مدعاى ايشان بود از سنگ بيرون آمد * ( قالَ ) * گفت صالح ( ع ) * ( هذِه ناقَةٌ ) * اين ناقه ايست كه شما طلبيده‌ايد * ( لَها شِرْبٌ ) * مر او راست نصيبى از آب * ( وَلَكُمْ ) * و مر شما راست * ( شِرْبُ يَوْمٍ مَعْلُومٍ ) * آبشخور روزى دانسته يعنى يك روز از آن او است و يك روز از براى شما مانند شرب سقى وقيت است بمعنى حظى و نصيبى از سقى و قوتست حاصل كه صالح فرمود كه شما اقتصار نمائيد بر