الملا فتح الله الكاشاني

43

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

حال باشد از ضمير مستكن در معرضون و معنى اينكه و ايشان اعراض كنندگانند در حالتى كه در غفلت و بىخبرند * ( ما يَأْتِيهِمْ ) * نيامد بديشان * ( مِنْ ذِكْرٍ ) * هيچ پندى * ( مِنْ رَبِّهِمْ ) * از نزد پروردگار ايشان اينصفت ذكر است يا صلهء ياتيهم * ( مُحْدَثٍ ) * كه آن ذكر تو فرستاده شده و مجدد منزل گشته به جهت تنبيه بر سته غفلت و جهالت ايشان * ( إِلَّا اسْتَمَعُوه ) * مگر كه بشنوند آن را از پيغمبر ( ص ) * ( وَهُمْ يَلْعَبُونَ ) * و حال آنكه بازى كنند به آن و استهزا نمايند به آن به جهت تناهى غفلت و فرط اعراض ايشان از نظر كردن در آن و تفكر كردن در عواقب خود اينجمله اسميهء حالست از فاعل استمعوه و همچنين است قوله * ( لاهِيَةً قُلُوبُهُمْ ) * يعنى ميشنوند آن ذكر را در حالتى كه مشغولست دلهاى ايشان به چيزى ديگر و ميتواند بود كه حال باشد از ضمير يلعبون يعنى استهزا و سخريه مينمايند در حالتى كه دلهاى ايشان مشغول چيزى ديگر است مراد آنست كه به جهت فرط عناد و جحود در حين استماع خود را مشغول چيزى ديگر ميدارند و در الفاظ و معانى آن تدبر نمينمايند تا اعجاز آن بر ايشان واضح شده مهتدى شوند و در حقايق سلمى مذكور است كه از ابو بكر وراق نقلست كه قلب لاهى دليست مشغول باموال دنيا و غافل از احوال عقبى بدانكه ظاهر آيه دليل است بر حدوث قرآن به جهت آنكه حق سبحانه اطلاق اسم محدث بر آن كرده و محدث نقيض قديمست و اينكه اشاعره ميگويند كه مراد بذكر محمد است صلى اللَّه عليه و آله يا آنكه محدث صفت تنزيل ذكر است نه ذكر و تقدير بر اينكه محدث تنزيله خلاف ظاهر است و بعيد المعنى و ديگر آنكه مستثنى صريح است بر بطلان اينكه مراد حضرت رسالت باشد زيرا كه ذات شخصى مسموع نميشود بلكه مرعى مىشود چه استماع از صفت كلامست نه صفت ذات چنان كه بداهت عقل شاهد اين معنى است و اگر گويند ضمير استمعوه راجعست بذات باعتبار تكلم اين نيز كلامى است خارج از ظاهر و بعيد از دايره فهم و عقل پس كلام اشاعره قوليست متصف به سخافت و ركاكت و دال بر تلهى و اعراض ايشان از تدبر و تفكر در اين آيه هم چنان كه كفار متصفاند به اينكه * ( اسْتَمَعُوه وَهُمْ يَلْعَبُونَ لاهِيَةً قُلُوبُهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَى ) * و پوشيده داشتند كافران را از گفتن خود را يعنى مبالغه كردند در اخفاء آن يا نجوى را بر طريقى ميگويند كه هيچكس بتناجى ايشان متفطن نشود و نداند كه ايشان متناجىاند * ( الَّذِينَ ظَلَمُوا ) * بدل واو ضمير است به جهت ايما به آنكه ايشان ظالماند بر خود در آنچه اسرار ميكنند به آن يعنى پنهان گردانيدند نجواى خود را آنان كه ستم كردند بر خود بشرك و معصيت و ميتواند بود كه موصول فاعل اسروا باشد و واو علامت جمع از قبيل اكلو فى البراغيث يا آنكه مبتدا باشد و جملهء متقدمه خبر او تقدير اينكه و هؤلاء اسروا النجوى