الملا فتح الله الكاشاني
44
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
پس وضع موصول در موضع هؤلاء به جهت تسجيل باشد بر فعل ايشان به آنكه آن محض ظلمست يا آنكه منصوب باشد بر ذم اى اذم الذين ظلموا * ( هَلْ هذا ) * اين در موضع نصب است به آنكه بدل نجويست يعنى پنهان داشتند اينقول را كه آيا هست اينمرد كه شما را دعوت مىكند يعنى نيست محمد صلى اللَّه عليه و آله * ( إِلَّا بَشَرٌ ) * مگر آدمى و ميتواند كه محذوف باشد و معنى اينكه گفتند با يكديگر كه نيست اين مرد كه دعوت شما مىكند مگر آدمى * ( مِثْلُكُمْ ) * مانند شما در اكل و شرب و ذهاب و مجىء و غير آن و هيچ مزيتى بر شما ندارد اين استدلال ايشانست بر تكذيب آن حضرت در ادعاى رسالت به جهت آنكه اعتقاد ايشان اين بود كه رسول نميباشد مگر فرشته و بسبب اين استلزام نمودند به اينكه آنچه او ميگويد و مينمايد از خوارق عادت چون قرآن و غير آن از قسم سحر است كما قال حكاية عنهم * ( أَ فَتَأْتُونَ السِّحْرَ ) * آيا ميرويد شما بجادويى اين انكار حضور ايشانست به جهت استماع قرآن يعنى پنهان با يكديگر مساره كردند و گفتند بعضى مر بعضى را كه شما ميدانيد هر چه او ميخواند و مىنمايد سحر است پس چرا مىرويد و مىشنويد * ( وَأَنْتُمْ تُبْصِرُونَ ) * و حال آنكه شما ميبينيد كه او آدمى است مثل ما و فرشته نيست پس سخن او سحر است و غرض ايشان از اسرار اين قول تشاور ايشان بود در استنباط آنچه هدم امر پيغمبر كند و فساد دعوى او را بر عامهء مردمان ظاهر سازد و حق سبحانه پيغمبر خود را از آن مساره خبر داد و فرمود كه در جواب ايشان قل بگو و حفص * ( قالَ ) * ميخواند بطريق اخبار يعنى پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله در جواب كافران گفت كه * ( رَبِّي ) * پروردگار من * ( يَعْلَمُ الْقَوْلَ ) * ميداند گفتن هر گوينده * ( فِي السَّماءِ وَالأَرْضِ ) * در آسمان و زمين اگر بجهر گويند و اگر بسر پس ميداند مساره شما را در قول باطل و تدبير لا طايل و اين اكد است از قول حق سبحانه و تعالى قُلْ أَنْزَلَه الَّذِي يَعْلَمُ السِّرَّ فِي السَّماواتِ وَالأَرْضِ و لهذا اين جا اين را بر آن اختيار كرد ديگر آنكه در مبالغه مطابق و اسروا النجوى باشد * ( هُوَ السَّمِيعُ ) * و او شنوا است گفتار كفار را * ( الْعَلِيمُ ) * دانا است باسرار و ضماير ايشان * ( بَلْ قالُوا ) * اضرابست از آنچه كفار گفتند كه قرآن سحر است يعنى اول اسناد سحر به قرآن كردند و بعد از آن از آن اعراض كرده گفتند كه قرآن ( اضغات احلام ) سخنان پراكنده و پريشانست چون خوابهاى شوريده كه آن را اصلى نباشد و بهم آميخته اضغاث جمع ضغث است و آن قبضهء حشيش مختلط است كه از گياه تر و خشك و قوى و ضعيف جمع كرده باشند و در اين مقام مستعار است از براى رؤياى كاذبه و احلام جمع حلم است بمعنى خواب