الملا فتح الله الكاشاني
426
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
مطاعم و مشارب و به جهت تنافى و تنافر ميان اركان و اخلاط و حصول صحت باستحفاظ اجتماع اركان و اخلاط و اعتدالى محصول به آن و اين بقدرت خداوند عزيز و حكيم است پس از اين جهت مرض را اسناد به او سبحانه نكرد و شفا را نسبت به او داد و از امام جعفر صادق عليه السلام منقولست كه معنى آيه آنست كه چون بيمار شوم بگناه شفا دهد مرا بتوبه و سلمى قدس سره گفته كه مرض برؤية اغيار است و شفا بمشاهدهء انوار احد قهار و در بحر آورده كه بيمارى بتعلقات كونين است و شفا بقطع تعلق به آن و آن وابسته است بجذبهء عنايت كه چون در رسد سالك را از همه منقطع ساخته بيكى پيوند دهد يعنى به شربت تجريد از مرض تعلقش باز رهاند يكى از اكابر دين روايت كرده كه به بيمارستانى رفتم طبيبى را ديدم نشسته و جماعتى بيماران بر او جمع گشته و هر كس شرح علت خود ميداد و او هر كسى را دوائى ميفرمود كه در خور او بود و در آن اثنا جوانى نزد وى آمد گونه اش زرد گشته و اثر عبادت و سيماى تقوى و صلاحيت در او پيدا طبيب را گفت تو حكيم حاذقى مرا بيمارى هست دوائى كن گفت چه مرض دارى گفت كه علت گناه بر مزاج من مستولى گشته و بدن من به جهت ثقل ذنوب گران شده مرا در اين باب علاجى فرما كه موجب صحت مزاج و سبب خفت بدن من گردد طبيب گفت هليلهء صبر را بستان با هليلهء تواضع در هاون ندامت و پشيمانى افكن و بدستهء قهر هواى نفس آن را نيك صلابه كن و آن را در تابهء صحت عزم انداز و آب حيا و شرم بر او ريز و به آتش محبتش بجوشان و بكفچهء عصمتش بگردان تا حباب حلم برآرد آن گاه بر و رق صفا بيالاى و بمروحهء انقياد و رضا باد كن و در وقت سحر از او شربتى نوش كن تا درد گناه تو به صحت عزم بر طاعت مبدل گردد و راحت يا بى جوان از اين سخن وجد كرد و مضمون اين مقال بر زبان حال او جارى گشت ( شعر ) چه گويمت كه چه خوش گشتهء مسيح صفت بيك نفس همه درد مرا دوا كردى * ( وَالَّذِي ) * و ديگر پروردگار عالم آن كس است كه * ( يُمِيتُنِي ) * بميراند مرا در دنيا بوقت انقضاى اجل * ( ثُمَّ يُحْيِينِ ) * پس زنده گرداند مرا در آخرت براى محاسبه و مجازات و ثعلبى گفته كه بميراند بعدل و زنده گرداند بفضل و گفتهاند اماتة بخذلان اوست در معصيت و احيا بتوفيق او است در طاعت و يا اماتة بجهل است و احيا بعقل و يا اماتة بطمع است و احيا بورع و يا اماتة بفراق است و احيا بطلاق در حقايق سلمى آورده كه بميراند مرا از نفس من و زنده گرداند مرا به خود و نزد بعضى از محققان اماتة و احيا بخوف و رجا است و يا بغفلت و ذكر و يا باستتار و تجلى و صاحب بحر فرموده كه بميراند مرا از اوصاف بشرية و زنده گرداند باخلاق روحانيت و يا بميراند از سمات روحانيت و زنده گرداند بصفات ربوبيت