الملا فتح الله الكاشاني
425
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
مىفرمايد تا قوم دست از عبادت ما لا يضر و لا ينفع كشيده بعبادت او سبحانه ميل كنند و ميگويد كه * ( الَّذِي ) * آفريدگار عالم آن كسيست كه * ( خَلَقَنِي ) * بيافريد مرا و از عدم بوجود آورد * ( فَهُوَ يَهْدِينِ ) * پس او راه مينمايد مرا براستى در قول و فعل و يا بيافريد مرا براى اقامت حق و راه مينمايد بدعوت خلق و يا خلق كرد مرا به جهت طاعت و هدايت بخشيد بوسيلهء آن بجنت و يا هدايت ميبخشد بامور معاش و معاد كما قال وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدى هدايتى از مبدء ايجاد تا منتهاى اجل كه متمكن باشد به آن ز جلب منافع و دفع مضار و مبدء آن نسبت به انسان هدايت چنين است بامتصاص دم طمث در رحم تا آنكه او را بطريق جنت و تنعم بلذات آن منتهى ميسازد و ذكر فا براى افادهء سببيه است اگر موصول مبتدا باشد و يا براى عطفست اگر صفت رب العالمين باشد و اختلاف نظم به جهت تقديم خلقت و استمرار هدايت * ( وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي ) * و او آن كسيست كه ميخوراند مرا غذايى كه قوام اجزاى بدن من است * ( وَيَسْقِينِ ) * و ميآشامد مرا آبى كه موجب تسكين عطش و سبب تربيت اعضاى منست اينجملهء موصوله بر تقدير اينكه موصول اول مبتدا باشد مبتداى محذوف الخبر است به جهت دلالت ما قبل بر آن و همچنين است دو موصول ديگر كه بعد از اينند و تكرير موصول بر هر دو وجه به جهت دلالت است بر آنكه هر يك از صلات مستقلند باقتضاى حكم در عين المعانى آورده كه مراد طعام الفت و شراب زلفى است و صاحب بحر فرموده كه طعام عبوديتست كه دلها به آن زنده بود و شراب طهور تجلى بصفت ربوبيت كه ارواح به آن تازه باشند و در كشف الاسرار از ذو النون مصرى نقل مىكند كه اينطعام طعام معرفتست و اين شراب شراب محبت و اين بيت از او منقولست كه شراب المحبة خير الشرا ب و كل السراب سواه سراب و از فحواى كلمات محققان شمهء از اسرار كلام حقايق نظام اينست كه عند ربى يطعمنى و يسقين پى مىتوان برد * ( وَإِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ ) * و چون بيمار شوم پس او شفا ميدهد مرا و اين عطفست بر يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ زيرا كه مرض و شفا از روادف اكل و شربند از حيث آنكه صحة و مرض در اغلب تابع ماكول و مشروبند و عدم نسبت مرض به او به جهت حسن ادبست و ديگر آنكه مقصود ابراهيم ع تعديد نعم است و اگر غرض او بيان قدرت او ميبود ذكر آن ميفرمود و اين منتقض نميشود باسناد اماتة به او كه بعد از اين مذكور شود چه موت از آن حيثيت كه محسوس به نمىشود ضرر در او منتفى است بلكه ضرر در مقدمات آنست كه آن مرض است ديگر آنكه موت مر اهل كمال را واسطه وصل است به نيل حياتى كه نزد آن حيات دنيويه مستحقر است و سبب خلاصى است از انواع محن و بليات و ديگر آنكه حدوث مرض در اغلب به جهت افراط و تفريطست در