الملا فتح الله الكاشاني

388

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

شرطيه جملهء معترضه است ميان دو جمله موصوله اعنى قوله الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرْضَ الخ و قوله * ( تَبارَكَ الَّذِي ) * بزرگوار و كثير البركات است آن خداوندى كه بقدرت كاملهء خود * ( جَعَلَ فِي السَّماءِ ) * بيافريد در آسمان * ( بُرُوجاً ) * برجهاى دوازده گانه را كه آن حمل است و ثور تا آخر و بروج بمعنى قصور عليه است و تسميهء اين دوازده منزل به آن به جهت آنست كه آن نسبت بكواكب سياره كه زحل است و مريخ و مشترى و زهره و عطار و آفتاب و ماه بمنزلهء منازل است نسبت بسكان آن چه حمل و عقرب منزل مريخ است و ثور و ميزان خانهء زهره و جوزا و سنبله از آن عطارد است و قوس و حوت جاى مشترى و جدى و دلو خانهء زحل و سرطان منزل قمر و اسد مكان آفتاب و اشتقاق بروج از تبرج است به جهت ظهور آن و عطيهء عوفى گفته كه مراد ببروج و كوشكهاى بلند است كه حقيقت آن جزا و نداند و نگاهبانان و خادمان از ملايكه در او باشند و استدلال نموده به اين آيه وَلَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ و نزد ابو صالح مراد ببروج ستارگان بزرگند و مجاهد و حسن و قتاده نيز بر اينند * ( وَجَعَلَ فِيها ) * و بيافريد در آسمان بروج * ( سِراجاً ) * چراغى را كه آفتابست لقوله وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً * ( وَقَمَراً مُنِيراً ) * و ماهى تابان و روشن يا روشن سازندهء شب و چون روشنى سراج از نور بيشتر است از اينجهت آن را از براى شمس ذكر كرد و اين را از براى قمر * ( وَهُوَ الَّذِي ) * و او است آن كس كه بحكمت تامه * ( جَعَلَ اللَّيْلَ وَالنَّهارَ ) * گردانيد شب و روز را * ( خِلْفَةً ) * خداوندان اختلاف يعنى مخالف يكديگر در صفات و احوال يا خداوندان عقبه يعنى خلف و متعاقب يكديگر در ذهاب و مجىء يقال الليل و النهار يختلفان و كما يق يعتقبان و منه قوله وَاخْتِلافِ اللَّيْلِ وَالنَّهارِ و يق بفلان خلفة و اختلاف اذا اختلف كثيرا الى متبرزة و خلفة فعله است ماخوذ از خلف چون ركبة از ركب و آن حالتى است كه ليل و نهار بر آن خليفهء يكديگر ميشوند يعنى به آن قايم مقام يكديگر ميگردند در چيزى كه سزاوار است كه عمل نموده شود در آن چنان كه از ابن عباس مرويست كه گفت هر يكى را خليفهء ديگرى گردانيد يعنى روز را خليفهء شب و شب را خليفهء روز تا هر كس كه كار دينى يا دنيوى بشب از او فوت شود تلافى آن كند بروز و اگر بروز فوت شود قضاى آن نمايد بشب شفيق فرموده كه مردى نزديك يكى از اصحاب رفت و گفت ديشب نماز از من فوت شد گفت امروز قضا كن قال فان اللَّه تعالى * ( جَعَلَ اللَّيْلَ وَالنَّهارَ خِلْفَةً ) * حق سبحانه و تعالى شب و روز را خليفه يكديگر گردانيده * ( لِمَنْ أَرادَ ) * براى كسى كه خواهد * ( أَنْ يَذَّكَّرَ ) * اينكه ياد كند امر فايت خود را