الملا فتح الله الكاشاني

356

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

* ( لَه الأَمْثالَ ) * زديم از براى ايشان مثلها يعنى بيان كرديم قصهء عجيبهء پيشينيان براى ايشان از تكذيب انبيا و نزول عذاب بر ايشان و تدمير ايشان بسبب آن و آنها را به آن اخبار نموده ترسانيديم و بر ايشان حجت لازم گردانيديم بفرستادن انبيا و نمودن معجزات بايشان و چون موعظه و نصيحت ايشان را نشنيدند و از انذار ايشان نترسيدند و اصرار بر انكار كرده تكذيب ايشان كردند بر ايشان عذاب نازل گردانيديم * ( وَكُلًّا ) * و همه را * ( تَبَّرْنا تَتْبِيراً ) * نيست كرديم نيست كردنى تبتير بمعنى تفتين است و منه التبر لفتات الذهب و الفضة يعنى همه را خورد و مرد كرديم در زير زمين و بنزول عذاب بر ايشان همه را خار و خاشاك كرديم كلا اول منصوبست به آنچه مدلول عليه ضربنا است مانند انذرنا يا احذرنا و غير ذلك و دوم به تبرنا زيرا كه فارغ است از اشتغال بضمير * ( وَلَقَدْ أَتَوْا ) * و هر آينه آمدند يعنى گذشتند قريش در وقت تجارت بشام * ( عَلَى الْقَرْيَةِ الَّتِي أُمْطِرَتْ ) * بر آن دهى كه بارانيده شد بر آن * ( مَطَرَ السَّوْءِ ) * باران بد يعنى سنگ بارانيدن مراد از آن ده سدومست كه شهر بزرگست از مؤتفكات و لوط آنجا نشستى و بعد از انقلاب آن حقتعالى سنك بارانيد بر اهل آن و مؤتفكات پنج ديه بودند خدا چهار را هلاك كرد و يكى را كه عمل خبيث نميكردند بگذاشت و كفار قريش در متاجر خود بر آن ديار ميگذشتند * ( أَ فَلَمْ يَكُونُوا ) * آيا پس نبودند كه در وقت مرور خود بر آن * ( يَرَوْنَها ) * ديدند آن را بديدهاى خود و آثار عذاب آن را مشاهد كردند تا از آن متعظ شوند * ( بَلْ ) * نه آنست كه نديدند بلكه * ( كانُوا ) * بودند كه از روى كفر * ( لا يَرْجُونَ نُشُوراً ) * توقع نداشتند برانگيختن را و عاقبت جزاى خود را و از اين جهت بديده اعتبار و اتعاظ در آن نگاه نكردند و مانند چهارپايان خود بر آن مرور كردند وضع رجا در موضع توقع به جهت آنست كه متوقع عاقبت نيست مگر كسى كه اعتقاد داشته باشد به آن و لهذا نظر در آثار عذاب نميكردند و به آن متذكر نميشدند و يا رجاء بمعنى امل باشد يعنى نشور مامول ايشان نبود تا طمع ثواب بر آن داشته باشند و به جهت آن باعمال حسنه اشتغال نمايند و از افعال سيئه محترز شوند هم چنان كه شعار اهل ايمانست و يا نمى ترسيدند از بعث و نشور و اين معنى بنا بر لغت تهامه است چه نزد ايشان نشور بمعنى خوفست بعد از آن از حال كفار كه وصف ايشان گذشت بپيغمبر خبر ميدهد كه * ( وَإِذا رَأَوْكَ ) * و چون ميبينند تو را اى محمد ص آن مشركان معاند و كافران جاهد * ( إِنْ يَتَّخِذُونَكَ ) * فرا نمىگيرند ترا * ( إِلَّا هُزُواً ) * مگر مهروبه يعنى كسى كه با او استهزا كنند مراد آنست كه به تو استهزا ميكنند و استصغار ميكنند و از روى تهكم و سخريه مى