الملا فتح الله الكاشاني

332

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

بودى حال او مخالف ديگران بودى ايشان به جهت قصور نظر و عماقه وقوف در مرتبهء محسوسات كرده از حال آن حضرت غافل شده پنداشتند كه تميز رسل از غير ايشان بامور جسمانى باشد و ندانستند كه نبوت منافى بشريت نيست بلكه مقتضى آنست كه تا تناسب و تجانس كه سبب افاده و استفاده است بحصول پيوندد كما قيل شعر جنس بايد تا در آميزد بجنس انس كى گيرند جن با جنس انس القصه مشركان گفتند بايستى كه او ملك بودى و چون ملك نيست * ( لَوْ لا أُنْزِلَ ) * چرا فرو نفرستادند * ( إِلَيْه مَلَكٌ ) * بسوى او فرشته * ( فَيَكُونَ مَعَه نَذِيراً ) * تا باشد با وى بيم كننده و يارى دهنده در انذار تا به جهت آن صدق وى در دعوى نبوت بتصديق آن ملك معلوم شدى * ( أَوْ يُلْقى إِلَيْه كَنْزٌ ) * يا آنكه افكنده شود به دو گنجى از آسمان تا بدان مستظهر گشته از تردد در تحصيل معاش مستغنى شود * ( أَوْ تَكُونُ لَه جَنَّةٌ ) * يا باشد مر او را بوستانى * ( يَأْكُلُ مِنْها ) * كه بخورد از ميوه و محصول آن و بدان معاش وى بگذرد و اين كلام بر سبيل تنزلست يعنى اگر فرشته نيست بايستى كه قرين فرشته بودى و اگر اين نيز نباشد پس لا اقل بايستى كه او را باغى بود هم چنان كه دهاقين دارند تا بحاصل آن متعيش گشتى * ( وَقالَ الظَّالِمُونَ ) * و گفتند ظالمان چون نضر بن حارث و عبد اللَّه بن ابى اميه و نوفل بن خويلد و اتباع ايشان وضع مظهر در موضع مضمر به جهت تسجيل است بر ايشان بظلم در آنچه ميگفتند يعنى ستمكارانند از اين سخن كه بمؤمنان گفتند كه * ( إِنْ تَتَّبِعُونَ ) * پيروى نميكنيد شما * ( إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً ) * مگر مردى جادو كرده شده را يعنى كسى را كه با او سحر كرده‌اند و به جهت آن عقلش پوشيده شده و گويند مسحورا بمعنى ذا سحر است و سحر بمعنى رية يعنى او از جنس بشر است نه ملك و در تفسير ماوردى مذكور است كه مسحور بمعنى ساحر است يعنى متابعت ساحرى ميكنيد كه شما را بسحر ميفريبد پس حقتعالى جهت تسليهء خواطر سيد انام عليه الصلاة و السلم فرمود كه * ( انْظُرْ ) * درنگر اى محمد ( ص ) بديدهء بصيرت كه ببينى كه معاندان و جاحدان * ( كَيْفَ ضَرَبُوا ) * چگونه زدند * ( لَكَ الأَمْثالَ ) * براى تو مثلها را يعنى سخنان ناشايست و ناخوش گفتند و تو را بمسحور تسميه كردند و به وصف مفترى و مملى عليه بستودند * ( فَضَلُّوا ) * پس گمراه شدند از طريقى كه موصل است بمعرفت خواص انبيا و تميز ايشان از ما سوى و ميان نبى و متنبى امتياز نكرده در وادى غوايت خبط نمودند چون خبط عشوا * ( فَلا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا ) * پس توانايى ندارند براهى كه قدح نبوت تو كنند و نمييابند طريقى را بحجت و برهان بر آنچه ميگويند يعنى قدرت ندارند بالزام تو بحجج و