الملا فتح الله الكاشاني
308
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
مينمايند از قبول حق كه حكم او است * ( مِنْ بَعْدِ ذلِكَ ) * از پس اقرار ايشان بايمان و طاعت * ( وَما أُولئِكَ ) * و نيستند آن گروه * ( بِالْمُؤْمِنِينَ ) * گرويدگان مخلص و يا ثابت بر ايمان مشار اليه ذلك يا قايلان كلمهء امنا باللَّه و بالرسول و اطعنااند يا فريق متولى پس بنا بر اول آيه اعلامست از جانب خداى به آنكه ايمان از جميع اهل نفاق منتفيست نه فريق متولى فقط و بر ثانى اعلامست به آنكه فريق متولى سبقت بايمان نكردهاند بلكه همين مقرند بلسان بدون مواطات قلب چه اگر صدور ايمان از ايشان بر وجه صحة عقيده و طمأنينهء نفس ميبود تولى و اعراض متعقب ايمان ايشان نميبود حاصل كه اين اعلامست از جانب حقتعالى به آنكه همهء ايشان اگر چه بلسان ايمان آوردند ليكن بقلوب نگرويدند و تصديق ننمودند و سلب ايمان از ايشان بجهة تولى ايشان است و تعريف بالمؤمنين بجهة دلالتست بر آنكه منافقان از آن مؤمنان نيستند كه مؤمن مخلصند يا ثابت بر آن بلكه تزلزل و تذبذب لازم حال ايشانست و در آيه دلالت است بر آن كه در ايمان مجرد قول كافى نيست و اگر نه صحيح نميبود ايراد نفى بعد از اثبات و از ابى جعفر ( ع ) و بلخى مرويست كه ميان امير المؤمنين ( ع ) و عثمان مخاصمه واقع شد در باب زمينى كه از آن حضرت خريده بود و در آن سنگ بسيار بود خواست كه آن را بعيب رد كند امير المؤمنين ( ع ) فرمود كه نزد رسول خدا ( ص ) رويم و بطريقى كه حكم فرمايد بدان عمل كنيم حكم بن عاص بعثمان گفت اگر نزد وى روى حكم براى على خواهد كرد كه عم زادهء او است نه براى تو حقتعالى اين آيه فرستاد و گويند اينمخاصمه ميان مغيرة بن وايل بود و امير المؤمنين ( ع ) در آب و زمينى كه از او خريده بود آن حضرت چندان كه خواست كه وى را نزد رسول ( ص ) برد ميسر نشد و گفت محمد ( ص ) مرا دشمن ميدارد ميترسم كه در اين باب بر من ستمى كند حقتعالى اين آيه فرستاد كه اقرار برسول و فرمان بردارى او ميكنند و از حكم خدا و رسول سر مىپيچند و روى مىتابند * ( وَإِذا دُعُوا ) * و چون خوانده شوند * ( إِلَى اللَّه ) * بكتاب خداى * ( وَرَسُولِه ) * و به حكم رسول او * ( لِيَحْكُمَ ) * تا حكم كند پيغمبر ( ص ) براستى * ( بَيْنَهُمْ ) * ميان ايشان * ( إِذا فَرِيقٌ مِنْهُمْ ) * آن هنگام گروهى از ايشان كه بشر است يا حكم يا مغيره * ( مُعْرِضُونَ ) * اعراض كنندگانند از محكمهء عليه نبويه و كراهت دارندگان از آن اسناد حكم برسول جهة آنست كه بحسب ظاهر حاكم او بود و لهذا گفتهاند كه ذكر اللَّه جهة تعظيمست و دلالت بر آنكه حكم او بحقيقة حكم خداست و اين جملهء شرطيه براى شرح حال تولى ايشانست و مبالغهء در آن * ( وَإِنْ يَكُنْ ) * و اگر باشد * ( لَهُمُ الْحَقُّ ) * مر ايشان را حق يعنى اگر حكم براى ايشان بوده باشد نه بر ايشان * ( يَأْتُوا إِلَيْه ) * بيايند بسوى پيغمبر ( ص ) * ( مُذْعِنِينَ ) * در