الملا فتح الله الكاشاني

307

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

ما وراء آن را در حكم آن گردانيد فكان جميع دواب مميزند و لهذا در تقسيم دواب ذكر من نمود كه موضوع است براى ذوى العقول و فرمود * ( فَمِنْهُمْ ) * پس بعضى ازين جنبندگان * ( مَنْ يَمْشِي ) * آنست كه ميرود * ( عَلى بَطْنِه ) * بر شكم خود چون مار و ماهى و ساير هوام تسميهء زحف كه بمعنى شكم بر زمين كشيدن است بيمشى بر سبيل استعاره است هم چنان كه در امرى كه مستمر است ميگويند ( قد مشى هذا الامر و فلان يتمشى إله امر ) و يا بر طريق مشاكله * ( وَمِنْهُمْ ) * و بعضى ديگر از دواب * ( مَنْ يَمْشِي عَلى رِجْلَيْنِ ) * هست كه ميرود بر دو پاى چون آدمى و مرغ * ( وَمِنْهُمْ ) * و از ايشان * ( مَنْ يَمْشِي ) * هست كه ميرود * ( عَلى أَرْبَعٍ ) * بر چهار قوايم يعنى بر دو دست و دو پاى چون وحش و غنم و سبع و مندرج است در تحت اين هر حيوانى كه از اربع متجاوز است چون عنكبوت چه اعتماد او در وقت مشى بر اربع است و همچنين هزار پا در انوار آورده كه تذكير ضمير بجهة تغليب عقلا است و تعبير اصناف حيوانات به من بجهة آنست كه تا تفصيل موافق جمله باشد و ذكر اصناف دواب بر ترتيب مذكور جهة تقديم آن چيزيست كه اعرف و ابلغ است در قدرت و آن ماشى است بدون آلت مشى و بعد از آن آنكه به دو پاى مشى مىكند و بعد از آن آنكه به چهار قايمه ميرود * ( يَخْلُقُ اللَّه ) * ميآفريند خدا * ( ما يَشاءُ ) * آنچه ميخواهد از هر چه ذكر فرموده و از آنچه ياد نكرده از بسيط و مركب بر حسب اختلاف صور و اعضا و هيئت و حركات و قوى و افعال با وجود اتحاد عنصر بر وفق مقتضاى مشية * ( إِنَّ اللَّه ) * بدرستى كه خدا * ( عَلى كُلِّ شَيْءٍ ) * بر همهء چيزها * ( قَدِيرٌ ) * تواناست پس هر چه خواهد آفريند و اختلاف حيوانات را با اتحاد اصل دلالتى تمام دارد بر آنكه او سبحانه خالق و قادر و عالم و حكيم است * ( لَقَدْ أَنْزَلْنا ) * بتحقيق كه فرو فرستاديم * ( آياتٍ مُبَيِّناتٍ ) * آياتهاى روشن گردانيده شده و هويدا از براى حقايق اشيا بانواع دلايل * ( وَاللَّه يَهْدِي ) * و خدا راه مينمايد بواسطهء لطف و توفيق * ( مَنْ يَشاءُ ) * هر كرا ميخواهد بسبب تفكر و تدبر در معانى آن * ( إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ) * به راه راست و درست كه دين اسلام است كه موصل است بادراك حق و فوز بجنت يا آنكه خدا راه نمايد در آخرت طريق بهشت اهل ايمان را آورده‌اند كه ميان بشر منافق و يهودى خصومت افتاد يهودى گفت بيا تا محاكمه را بمحكمهء محمد ( ص ) بريم منافق گفت اين مرافعه را بر كعب ابن اشرف عرض ميكنيم حقتعالى آيه فرستاد كه * ( وَيَقُولُونَ ) * و ميگويند منافقان كه * ( آمَنَّا بِاللَّه ) * گرويده ايم به خدا * ( وَبِالرَّسُولِ ) * و بفرستادهء او * ( وَأَطَعْنا ) * و فرمانبردارى كرديم هر دو را * ( ثُمَّ يَتَوَلَّى ) * پس برميگردند * ( فَرِيقٌ مِنْهُمْ ) * گروهى از ايشان و امتناع