الملا فتح الله الكاشاني

289

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

بود كه مبين از بين ماخوذ باشد بمعنى تبين يعنى انزال نموديم آيات واضحه را كه كتب متقدمه و عقول مستقيمه مصدق آنند * ( وَمَثَلًا مِنَ الَّذِينَ خَلَوْا ) * و مثلى را از امثال آنان كه گذشته‌اند * ( مِنْ قَبْلِكُمْ ) * پيش از شما يعنى قصهء عجيبه مانند قصص ايشان و آن مثل قصهء عايشه است كه مانند است بقصهء مريم در وقوع تهمت و بقصهء يوسف ببراءت ذمه * ( وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ ) * و پندى را براى پرهيزكاران يعنى آن چيزى را كه به آن متعظ شوند متقيان و پند گيرند از آيات مذكوره و تخصيص متقيان جهت انتفاع ايشان است بمواعظ و نصايح قرآنى * ( اللَّه نُورُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ ) * خداى نور آسمانها و زمينها است مفسران را در تفسير اين چند قول است يكى آنكه ( اللَّه هادى اهل السموات و الارض الى ما فيه مصالحهم ) خدا راه نمايندهء اهل آسمانها و زمينها است در آنچه بدان مصلحت دارين ايشان باشد بتوفيق و معونة و لطف مانند نور كه به آن راه به مقصد ميتوان برد يعنى هم چنان كه رونده در تاريكى شب بروشنايى ماه راه رود مكلفان بلطف و توفيق او بطريق نجات راه يابند و بنا بر اين معنى اسناد نور به خدا بر سبيل تشبيه و استعاره باشد و اين قول از ابن عباس مرويست دوم آنكه اللَّه منور السموات و الارض بالشمس و القمر و النجوم خدا روشن سازندهء سماوات و ارضين است بآفتاب و ماه و ستارگان و اين از حسن و ابى عاليه و ضحاك منقولست سيم ( اللَّه مزين السموات بالملائكة و مزين الارض بالانبياء و العلماء ) خدا زينت دهندهء آسمانها است بفرشتگان و آراسته گردانندهء زمينست به پيغمبران و عالمان و اين قول ابى بن كعبست و ورود نور در صفت او سبحانه به جهت آنست كه همه نفع و احسان و انعام از او است و هذا كما يق فلان رحمة و فلان عذاب اذا كثر فعل ذلك منه و على ذلك و على هذا قول ابى طالب رض فى مدح النبى ( ص ) و ابيض يستسقى الغمام بوجهه ثمال اليتامى عصمة للارامل يلوذ به الهلاك من آل هاشم فهم عنده فى نعمة و فواضل كه مراد بابيض بياض لون آن حضرت نيست بلكه مراد به آن كثرت افضال و احسان و نفع او است و اهتداى بندگان به او و لهذا حقتعالى او را بسراج منير ملقب كرده حقيقت كلام در اين مقام آنست كه نور بر چهار وجه است نور متلألئ و نور متولد و نور من حيث الصفا و نور من طريق المدح اول چون جرم آفتاب و ماه و ساير كواكب دوم متولد از اشعهء اجرام مذكور سيم نور جوهر و هر چه در او صفايى باشد مانند آينه چهارم كه از جهت مدح است مانند اينست كه گويند فلان نور العصر و نور البلد يعنى فلان هادى و منعم و محسن عصر و بلد است و مراد در اين مقام قسم رابع است و بر هر وجه اطلاق بر او سبحانه بر حقيقت خود نيست بلكه بر سبيل مجاز است چه نور از امارات حدوث است زيرا كه از طلوع و غروب و ارتفاع و هبوط و غير آن از اعراض خالى نيست و از امير المؤمنين ( ع ) مرويست كه * ( اللَّه نُورُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ ) * به اين معنى است كه حقتعالى نشر حق كرد در آسمان و زمين تا