الملا فتح الله الكاشاني

28

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

بآدم بعد از اشتراك ايشان در خروج به جهت اكتفاء است باستلزام شقاء آدم شقاء حوا را زيرا كه مرد قيم است بر زن و زن محكوم و تابع او است و يا به جهت رعايت فواصل و يا بجهة آنكه مراد به شقاء تعبست در طلب معاش و اين وظيفهء رجالست چه ايشان حامل مؤن زوجاتاند و مؤيد اينست قوله * ( إِنَّ لَكَ ) * بدرستى كه مر تراست در بهشت * ( أَلَّا تَجُوعَ فِيها ) * آنكه گرسنه نشوى در او زيرا كه جميع نعم مرغوبه در او مهيا است * ( وَلا تَعْرى ) * و برهنه نكردى زيرا كه از ملبوسات آنچه بايد و شايد در او موجود است * ( وَأَنَّكَ لا تَظْمَؤُا فِيها ) * بدرستى كه تو تشنه نشوى در او چه آن محتويست بر عيون و انهار دائمى * ( وَلا تَضْحى ) * و در او آفتاب نيابى چه ظل بهشت هميشه ظليلست و آفتاب در او راه ندارد چه در او ضياء و نور و ظل ممدود است بدون وجود آفتاب و در بيرون بهشت اين نعمتها ميسر نيست تخصيص اين چهار چيز كه طعام و شراب و لباس است و مسكن كه مانع آفت آفتاب و سرما است به جهت آنست كه مدار معاش آدميان بر اين منوط است پس اين هر دو آيه در بيان و تذكير آن چيزيست كه مر آدم را بود در بهشت از اسباب كفايت و اقطاب كفاف كه آن شبعورى و كسوت و مكانست بدون احتياج باكتساب آن و سعى در تحصيل اغراض آنكه در مظنهء انقطاع و زوالست هم چنان كه در دنيا مشاهده مىشود چه اكثر مردمان به جهت فقد اغراض ممتحن و مبتلااند بنقايض اسباب مذكوره و تذكير اين نعم در وى و ذكر نفى نقايض آن به جهت آنست كه تا قرع سمع شود باصناف شقوت كه محذر منها است سعيد بن جبير روايت كند كه چون آدم ( ع ) به زمين آمد جبرئيل بفرمان ملك جليل گاوى سرخ از براى كشت كردن وى از بهشت آورد آدم با آن گاو كشت ميكرد و زمين را ميشكافت و عرق از پيشانى وى ميريخت و ميگفت اين شقاوتست كه حق سبحانه مرا گفت فَلا يُخْرِجَنَّكُما مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقى اگر گويند كه واو در و انك قائم مقام آن است و كلام در تقدير اينست كه ان انك و حال آنكه ان داخل نميشود بر آن و نميگويند ان ان زيدا مطلق گوئيم عاطف اگر چه نايب مناب آنست ليكن نيابت او از اين حيثيت است كه او حرفيست عامل نه از اين حيثيت است كه حرف تحقيقست پس ممتنع نباشد دخول آن بر ان هم چنان كه ممتنع است دخول ان بر آن و لهذا نجاة تجويز بعضى چيزها كرده‌اند در معطوف كه در معطوف عليه تجويز نكرده‌اند مانند ان رب شاة و سخلتها آورده‌اند كه چون ابليس به جهت امتناع او از سجود آدم ( ع ) مسخوط شد بسخط الهى و غضب پادشاهى گرفتار شد پيوسته در انديشهء آن بود كه نوعى كند كه آدم را از اوج جاه كرامت و عزت بحضيض چاه مذلت رساند آخر بوسيلهء مار و طاوس چنان كه در سورة البقرة و اعراف سمت ذكر يافت ببهشت درآمد * ( فَوَسْوَسَ