الملا فتح الله الكاشاني
29
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
* ( إِلَيْه الشَّيْطانُ ) * پس وسوسه كرد بسوى آدم ابليس پر تلبيس تعديه وسوسه به الى بجهة آنست كه آن متضمن معنى آنها است يعنى برسانيد وسوسهء خود را بآدم كقولك حدث اليه و اشر اليه و وسوسهء او به اين وجه بود كه با حوا ملاقات كرد و او را ز مرگ بترسانيد و حوا آن را بآدم باز گفت و آدم بسيار از مرگ ترسان شد و چون ابليس يافت كه آدم از اين خايف گشت به صورت پيرى برآمده خود را به او نمود و آدم بطريق تضرع از وى علاج مرك طلبيد * ( قالَ يا آدَمُ ) * گفت ابليس كه اى آدم علاج اينمرض خوردن ميوه شجرة الخلد است و بعد از آن گفت * ( هَلْ أَدُلُّكَ ) * آيا دلالت كنم تو را * ( عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ ) * بر درخت جاويدى كه هر كه از آن بخورد هرگز نميرد و اضافهء شجره بخلد كه بمعنى خلود است به جهت آنست كه بزعم او آن شجره سبب خلود بود يعنى ترا به دلالت كنم و راه نمونى كنم بر شجرة الخلد كه سبب زندگانى جاويد باشد * ( وَمُلْكٍ لا يَبْلى ) * و دلالت كنم ترا به پادشاهى كه كهنه نشود يعنى زوال بدان نرسد و در روايت آمده كه ابليس آدم را گفت كه در بهشت احوال تو چونست گفت همه نعم بهشت مرا مباحست از خوردن و آشاميدن و پوشيدن و نشستن و هيچ چيز از آنها منع نكردهاند مگر يك جنس درخت كه مرا گفتهاند كه از آن نخورم ابليس در حال گفت كه من ترا راه نمايم بدرخت خلد كه هر كه از آن بخورد در بهشت جاويد بماند و هرگز گرد فنا و زوال بدامن او نرسد و بپادشاهى ترا دلالت كنم كه هرگز آخر نشود آدم گفت آن كدام درخت است ابليس اشاره بشجره منهيه كرد آدم گفت اين درختيست كه مرا منع كردند و من از آن نخواهم خورد ابليس سوگند خورد كه غرض من از اين نصيحت تست و من بجز خير خواهى تو چيزى ديگر نميخواهم ظن آدم چنان بود كه هيچ كس سوگند بدروغ نتواند خورد و به جهت اين از سوگند او فريب خورده * ( فَأَكَلا ) * پس بخوردند آدم و حوا * ( مِنْها ) * از آن درخت يعنى از ميوه آن * ( فَبَدَتْ لَهُما ) * پس آشكارا شد و ظاهر گشت مر ايشان را * ( سَوْآتُهُما ) * عورت ايشان آوردهاند كه بعد از خوردن آن ميوه بادى برآمد و تاج از سر ايشان بربود و حلهء بهشت را از ايشان بركنده ايشان برهنه بماندند * ( وَطَفِقا يَخْصِفانِ ) * و درايستادند و مىچسبانيدند * ( عَلَيْهِما ) * بر عورات خود * ( مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ ) * از برك درخت بهشت تا پوشيده شود و چشم ايشان بر عورت يكديگر نيفتد و آن برك انجير بود و گويند و رق انجير بهشت مدور بود و چون آن را بر دست گرفته بر عورت خود نهادند كف دست ايشان بدان شكل مدور شد و قبل از آن بر صورت تدوير نبود و نيز گفتهاند كه لباس ايشان