الملا فتح الله الكاشاني

262

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

و حسان آن خرماستان را بمعاويه فروخت در عهد ولايت او بمالى عظيم و بعد از اخذ ديه در حق عايشه و طهارت ذيل او چند بيت بگفت و عايشه را از خود خوشنود گردانيد شعبى گفته كه از عايشه شنيدند كه گفت مرا بسيار خوش ميآيد قول حسان كه در جواب ابو سفيان گفت وى را گفتند كه نه او تو را تهمت كرد و حقتعالى در حق او فرموده كه * ( وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَه مِنْهُمْ لَه عَذابٌ عَظِيمٌ ) * در جواب گفت كه وى عذاب كورى كشيد و زخم تيغ چشيد و چون بعضى از اهل ايمان به جهت اين افك بدگمان شده بودند در حق عايشه اگر چه اظهار آن نميكردند حقتعالى تحضيض و تنديم ايشان نموده فرمود كه * ( لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوه ) * چرا آن گاه كه شنوديد اين سخن باطل و غير واقع را * ( ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ ) * گمان بردند يعنى چرا در وقت استماع اينقول گمان نبردند مردان گرونده * ( وَالْمُؤْمِناتُ ) * و زنان ايمان آرنده * ( بِأَنْفُسِهِمْ ) * بنفسهاى خود يعنى بهم دينان خويش * ( خَيْراً ) * نيكويى را چنانچه بنفسهاى خود گمان بردند هذا كمال قال وَلا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَلا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ و قال النبى ( ص ) المؤمنون كنفس واحدة و عدول از خطاب بغيبة و از مضمر بمظهر جهت مبالغه است در توبيخ و اشعار به آنكه مقتضاى ايمان آنست كه گمان نيك در حق يك ديگر برند و بر هم طعن نزنند و دفع طاعنين كنند كه از يكديگر هم چنان كه ذب آن از نفس خود و فصل ميان لو لا و فعل آن بظرف جهت آنست كه ظرف نازل منزله فعل است از حيثيت عدم انفكاك آن از فعل و لهذا مسوغست در او آنچه در غير آن مسوغ نيست و فايدهء تقديم ظرف در اين مقام اهميت آن است چه تحضيض بر آنست كه بندگان اخلال نكنند به ظن خير در اول زمان استماع افك حاصل معنى آنكه بايستى كه مؤمنان بعد از استماع اين دروغ گمان نيك بردندى بعايشه و صفوان * ( وَقالُوا ) * و گفتندى كه * ( هذا ) * اين سخن * ( إِفْكٌ مُبِينٌ ) * دروغى روشن است و هم چنان كه مرد متيقن كه بر حالى مطلع باشد آن را گويد چه حق سبحانه ازواج پيغمبران را نگاه ميدارد از مثل اين حالها به جهت تعظيم و تكريم ايشان و نيز گفتندى كه * ( لَوْ لا جاءُو ) * چرا نياوردند * ( عَلَيْه ) * بر اين سخن * ( بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ ) * چهار گواه را كه گواهى دهند بر آنچه ايشان قذف ميكنند بر آن * ( فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَداءِ ) * پس اكنون كه نياورند گواهان چهارگانه را * ( فَأُولئِكَ ) * پس آن گروه * ( عِنْدَ اللَّه ) * نزديك خدا يعنى در حكم او * ( هُمُ الْكاذِبُونَ ) * ايشان اند دروغگويان در ظاهر و باطن چه اگر گواه آوردندى در ظاهر در حكم كاذب نه بودندى اما در باطن كاذب بودندى زيرا كه اين صورت در ازواج انبيا ممتنع است و چون گواه نياورند در ظاهر نيز كاذبند