الملا فتح الله الكاشاني
237
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
را حكم ازلال كند و اغواى او نمايد بر انتقام از كفار و معنى آيه آنست كه كفار پيوسته تو را و مرا ببدى وصف ميكنند و بناروا و ناسزا صفت مينمايند تا وقتى كه بيايد بيكى از ايشان مرگ و در حين موت آثار عذاب را مشاهده كند و بگمراهى خود عارف شود و يا متعلقست به قوله إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ يعنى هميشه كفار دروغگويانند و تكذيب كنندگان تا آنكه يكى از ايشان را مرگ برسد يعنى تا آنكه آثار و علامات موت و عذاب بر او ظاهر گردد * ( قالَ ) * و گويد از روى تحسر بر آنچه تفريط نموده از ايمان و طاعت * ( رَبِّ ارْجِعُونِ ) * اى پروردگار من بازگردان مرا به دنيا بجهة تلافى تقصير و تدارك ما فات صيغهء جمع براى تعظيم مخاطب است كقوله قُرَّتُ عَيْنٍ لِي وَلَكَ لا تَقْتُلُوه و نزد بعضى براى تكرير قول ارجعينست جهة مبالغه در طلب رجوع يعنى ارجعنى ارجعنى ارجعنى و ثعلبى با جمعى از مفسران بر آنند كه كفار در استغاثهء اول خطاب كنند با حضرت عزت و بعد از آن رجوع بملائكه نمايند كه ملك الموت و اعوان اويند يعنى اول بكلمهء رب استغاثه به خدا كنند و بعد از آن بكلمهء ارجعون رجوع كنند بملائكه كه بازگردانيد مرا * ( لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً ) * شايد كه بكنم عمل شايسته * ( فِيما تَرَكْتُ ) * در آن چيزى كه ترك كردهام از ايمان و عمل صالح يعنى ايمان آورم و در طاعة و عبادت اقدام نمايم يا در آنچه واگذاشتهام از مال يعنى آن را در راه خدا صرف نمايم يا از دنيا يعنى عمل صالح كنم در آن و صادق ( ع ) فرموده كه انه فى مانع الزكاة يسئل الرجعة عند الموت و از حضرت رسالت مرويست كه اذا عاين المؤمن الملائكة قالوا أ نرجعك الى الدنيا فيقول الى دار الهموم و الاحزان بل قدوما الى اللَّه و اما الكافر فيقول رب ارجعون پس حقتعالى جوابى دهد بر سبيل ردع اذا رجعت و استبعاد آن و فرمايد * ( كَلَّا ) * يعنى حاشا كه بازگردد * ( إِنَّها ) * بدرستى كه كلمهء رب ارجعونى الخ * ( كَلِمَةٌ ) * سخنى است كه بواسطهء فرط تحسر و تحزن و تاسف * ( هُوَ قائِلُها ) * او گويندهء اينست يعنى بجهة غلبه و تسلط حسرت و ندامت لا محالة قابل اين كلمه شده از آن ساكت نميشود و مجرد حرف و صوتست و هرگز اثر اجابت بر آن مترتب نگردد و يا اين كلمه مجرد قول است و حقيقتى ندارد مثله قوله وَلَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْه و مراد بكلمة طايفه از كلامست كه بعضى از آن ببعضى منتظم باشد عياشى باسناد خود روايت كرده كه فتح بن يزيد جرجانى ما را اخبار كرد كه من حضرت امام رضا را گفتم كه جعلت فداك آيا حقتعالى علم دارد بامر معدوم كه اگر واقع شود بچه نوع باشد فرمود ويحك ان مسئلتك الصعبة اما قرات قوله عز و جل لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّه لَفَسَدَتا ) * و لعلى بعضهم على بعض فقد عرف الذى لم يكن و لا يكن ان لو كان كيف كان يكون و قال و يحكى قول الاشقيا * ( رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها ) * و قال وَلَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما