الملا فتح الله الكاشاني

238

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

نُهُوا عَنْه وَإِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ فقد علم الشيء الذى لم يكن لو كان كيف يكون و هو السميع البصير الخبير العليم حاصل كه حقتعالى اجابت دعاى ايشان نكند و ايشان را به دنيا رجوع نفرمايد بجهة علم او به اينكه بعد از رجوع ايمان نيارند و بر طريقهء اولى باشند * ( وَمِنْ وَرائِهِمْ ) * و از پس آن مشركان * ( بَرْزَخٌ ) * مانعيست ميان ايشان و رجعت * ( إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ ) * تا روزى كه برانگيخته شوند اين اقناع كليست از رجوع ايشان به دنيا چه معلومست كه روز بعث رجوع به دنيا نباشد بلكه رجوع روح باشد به بدن در آخرت بدانكه نزد ابن زيد مراد ببرزخ قبور است كه ميان دنيا و آخرتست يعنى ايشان در قبور باشند تا روز بعث ابن عباس و مجاهد گفته‌اند كه مرا حجابيست كه ميان ايشان باشد و ميان رجوع به دنيا باشد و ايشان در آن حجاب باشند تا روز بعث و نزد على بن عيسى مراد ببرزخ امهالست تا روز قيامت و آن قبر است و هر چيزى كه ميان دو چيز فاصله باشد آن برزخست و در آيه دلالتست بر آنكه هيچكس نميميرد الا كه منزل خود را در آخرت مشاهده مىكند و ميداند كه اهل ثوابست يا عقاب * ( فَإِذا نُفِخَ ) * پس چون دميده شود * ( فِي الصُّورِ ) * در صور يعنى نفخهء اولى يا ثانيه نزد ابن عباس يا ثالثه كه نفخهء احيا است كه قيامت به آن قايم شود نزد ابن مسعود و حسن گفته صور جمع صورتست بمعنى بينه يعنى چون ارواح باجساد درآيند * ( فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ ) * پس نسبها نباشد ميانهء ايشان * ( يَوْمَئِذٍ ) * در آن روز يعنى علاقه نسبت متعديه نباشد بجهة زوال تعاطف و تراحم از فرط حيرت و استيلاى دهشت يعنى هيچ ذى رحمى رحم برحم خود نكند كقوله تعالى يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيه وَأُمِّه وَأَبِيه پس مراد بسلب نسب سلب نفع آن باشد و اسناد بنفس نسبت جهت آنست كه چون مقصود از نسبت كه دفع ضرر است و جر نفع از آن منتفى است پس گوييا انساب در اصل مرتفع گشته و حديث كل حسب و نسب منقطع يوم القيمة الا حسبى و نسبى اشعار است بر اين چه ذريهء طيبه شفعاى شيعهء خواهند بود و نفع رسانند بايشان و رانندگان دشمنان خود بدوزخ و ابن عباس و جبائى گفته‌اند كه معنى آنست كه در آن روز تفاخر بانساب نكنند هم چنان كه در دنيا ميكردند پس بنا بر هر دو قول تقدير آيه آنست كه ( فلا انساب بينهم يومئذ يتعاطفون بها او يتفاخرون ) و يا مراد بسلب انساب تقاطع باشد ميان ايشان يعنى بعضى را در دوزخ معاقب و بر خيرا در بهشت مثاب گردانند حاصل كه تواصل و توالف و تفاضل ميان ايشان اعمال باشد و انساب لغو و باطل بود پس در آن روز سبب صحيح بايد نه نسب صريح كقوله تعالى إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّه أَتْقاكُمْ * ( وَلا يَتَساءَلُونَ ) * و نپرسند يكديگر را از حال خود به جهت اشتغال هر يك به خود و اين قبل از محاسبه بود نزد نفخه ثانيه و بعد از حساب از حال يكديگر