الملا فتح الله الكاشاني
233
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
ميگويد كه * ( قُلْ مَنْ بِيَدِه ) * بگو كيست آنكه بدست او است يعنى بقبضهء اقتدار او * ( مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ ) * پادشاهى همه چيزى كه در حيز امكانست ملكوت از صيغهء مبالغه است در ملك چون جبروت و رهبوت و در مجمع از مجاهد نقل كرده كه مراد بملكوت خزاينست يعنى خزينهاى دنيا و آخرت در يد اقتدار او است و در موضح گويد كه معنى آنست كه جميع منافع و مضار در كف قدرت او است * ( وَهُوَ يُجِيرُ ) * و او زينهار دهد و بفرياد رسد و نگه دارد و ايمن گرداند از عذاب خود هر كه را خواهد * ( وَلا يُجارُ عَلَيْه ) * و زينهار داده نشود بر او يعنى هيچكس نتواند كه كسى را كه از عذاب او ايمن گرداند و در پناه خود گيرد و بزينهار دهد تعديهء اجار به على جهة تضمين معنى نصر است يعنى هيچكس را بر او نصرت نتوان داد و از عذاب او نتوان رهاند كيست آنكه كسى را بر او نصرت دهد و از عذاب او را رهاند حاصل كه اى كفار كيست كه متصف به اين صفات مذكور است * ( إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ) * اگر هستيد كه بدانيد و ادراك چيزى كنيد يعنى اگر عقل داريد و جاهل نيستيد جواب دهيد * ( سَيَقُولُونَ ) * زود باشد كه گويند اين صفات * ( لِلَّه ) * مر خداى راست * ( قُلْ فَأَنَّى تُسْحَرُونَ ) * بگو پس از كجا فريب داده ميشويد و چگونه از راه صواب برميگرديد يعنى با وجود ظهور امر مذكور و تظاهر ادله بر وحدت طريق حق را گذاشته كجا ميرويد و بچه وجه از شيطان و هوا فريب ميخوريد يق سحره اذا غلبه و گويند يسحرون از سحر مأخوذ است كه آن تخيل باطل است به حق ( فمعناه كيف يخيل اليكم الحق باطلا و الصحيح فاسدا مع وضوح الحق و تميزه من الباطل و قيل معناه فكيف تعمهون عن هذا و تصدون عنهم ) و اول قول اكثر است و كفار با وجود اين دلايل واضحه و حجج بينه نگرويدند بوحدت و قدرت او سبحانه و تصديق نكردند ببعث * ( بَلْ أَتَيْناهُمْ بِالْحَقِّ ) * بلكه آورديم بديشان امر درست و راست را از توحيد و وعدهء حشر و نشر * ( وَإِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ ) * و بدرستى كه ايشان دروغگويانند در آنكه دعوى ولد و شريك كردند مر خداى را و تكذيب بعث كردند * ( مَا اتَّخَذَ اللَّه مِنْ وَلَدٍ ) * فرا نگرفت خدا هيچ فرزندى را به جهت تقدس او از مماثلهء احدى * ( وَما كانَ مَعَه ) * و نيست با او * ( مِنْ إِله ) * هيچ خدايى كه در الوهيت شريك او بود چون اين كلام جوابست مر مشركان را بجهة آنكه محاجه با ايشانست پس آن دال باشد بر شرط محذوف و تقدير اينكه ( ما كان معه من إله فانه لو كان معه آلهة ) الخ يعنى نيست او را هيچ شريكى چه او را شريك بودى در خدايى و خدا بايد كه آفريننده بود پس هر آينه شريك او را مخلوقى چند بودى * ( إِذاً ) * آن هنگام * ( لَذَهَبَ كُلُّ