الملا فتح الله الكاشاني
217
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
همان وقت مقرر سمت فوت و فنا پذيرد * ( ثُمَّ أَرْسَلْنا ) * پس فرستاديم * ( أَرْسَلْنا ) * فرستادگان خود را * ( تَتْرا ) * در حالتى كه متواتر بودند و پى در پى يعنى يكى بعد از ديگرى چه تترى فعليست از وتر ماخوذ است يعنى فرد و تا بدل واو چون تولح و يتفور كه اصل آن از و ولج و ويقور بوده و الف براى تانيث است زيرا كه رسل جماعتاند * ( كُلَّ ما جاءَ أُمَّةً ) * هر گاه كه آمد بگروهى * ( رَسُولُها ) * پيغمبر آن گروه * ( كَذَّبُوه ) * تكذيب كردند او را و آنچه گفت از توحيد و نبوت و بعث و حشر دروغ پنداشتند و بتقليد پدران و لزوم عادات ناپسنديده از دولت تصديق محروم ماندند بدانكه اضافه رسول بمرسل و مرسل اليه هر دو جايز است چه رسول ملابس هر دو است و ليكن با صفت ارسال اضافهء مخصوص است بمرسل و يا صفت مجىء مخصوص بمرسل اليه زيرا كه ارسال مبدء امر است از مرسل و مجيئى انتهاء امر است بمرسل اليه القصه چون تكذيب او كردند * ( فَأَتْبَعْنا ) * پس از پى درآورديم * ( بَعْضَهُمْ بَعْضاً ) * بعضى ايشان را ببعضى در هلاك كردن يعنى هيچ كدام را مهلت نداديم و آخرين را مانند اولين معاقب و مستاصل گردانيديم * ( وَجَعَلْناهُمْ ) * و ساختيم ايشان را * ( أَحادِيثَ ) * سخنان يعنى ايشان را عبرت خلق گردانيديم كه عذاب دايم ايشان را ياد كنند و بدان اعتبار گيرند خلاصهء سخن آنست كه از ايشان غير حكايتى و افسانهء كه بافواه گويند و از آن تعجب كنند و عبرت گيرند باقى نماند احاديث يا اسم جميع حديثست و منه احاديث رسول اللَّه و يا جمع احدوثه است كه آن چيزيست كه مردم بدان متحدث ميشوند از روى تلهى يا تعجب مانند اضحوكه و عجوا به كه اسم ما يضحك به و ما يعجب به است و اينجا مراد اسم ما يتحدث به است بر سبيل تعجب اگر جمع احدوثه باشد و استعمال اين لفظ در شر است نه در خير * ( فَبُعْداً ) * پس دورى باد از رحمت حق * ( لِقَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ ) * مر گروهى را كه نميگروند بانبيا و تصديق ايشان نميكنند * ( ثُمَّ أَرْسَلْنا مُوسى ) * پس فرستاديم موسى را * ( وَأَخاه هارُونَ ) * و برادر او هارون ع را * ( بِآياتِنا ) * بنشانهاى قدرت خود يعنى معجزات نه گانه * ( وَسُلْطانٍ مُبِينٍ ) * و بحجتى هويدا و برهانى آشكارا كه ملزم خصم بود يعنى عصا و تخصيص آن بذكر جهت آنست كه آن اول معجزات موسى ( ع ) بود و چند معجزه ديگر چون فرو بردن جادوها و شكافتن دريا و روان شدن آب از سنگ و حراست نمودن موسى و افروختن آن مانند شمع و مثل درخت سبز شدن و ميوه آوردن و دلو و ريسمان شدن به آن تعلق داشت پس چون كه آن ام معجزات بود حقتعالى او را از ميان معجزات ديگر ممتاز گردانيد و ميتواند بود كه مراد به آن معجزات باشد و بآيات حجج عقليه و يا آنكه مراد بهر دو