الملا فتح الله الكاشاني
203
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
فرط كفر و حسد كه در سينه داشت و مرويست كه وى در روز فتح باز باسلام رجوع كرد و از اهل ايمان شد و شيخ مقداد قدس سره اين آيه را در كنز العرفان آورده و از آيات احكام شمرده و گفته كه مادر اين آيه اول ذكر شرح آن كنيم و بعد از آن فرض فقها از آن بيان كنيم پس مىگوييم كه خلق به معنى تقدير است در اجزاى مخلوق يا در هيئت تركيب آن اجزا و يا در آفات و افناى مخلوق و منه قوله تعالى خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَياةَ و مراد به انسان در اين مقام هيكل محسوس است و سلالهء فعاله ايست كه موضوع است براى مقدار آنچه از چيزى جزئى فاضلايد خواه آنكه از شان آن اين باشد كه او را بيندازند چون قلامه و بخاره و يا حفظ آن نمايند چون خلاصه و سلاله و من در هر دو موضع از براى ابتداى غايتست چه آدم مخلوق شده از سلالة كه مخلوق گشته از طين نه آنكه ثانيهء بيانيه باشد هم چنان كه زمخشرى در كشاف آورده زيرا كه ابتداى غايت مغنى است از بيان و قوله * ( ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ ) * به اين معنيست كه اولاد آدم را از نطفه آفريديم پس انتصاب آن بنزع خافض است و قرار مكين كه بمعنى مستقر محكمست ظهر آنست و جار و مجرور صفت نطفه نه آنكه بطن ام است هم چنان كه زمخشرى گفته و اگر نه واجب آنست كه چنين گفته شود كه ( فجعلنا النطفة علقة ) زيرا كه مبدء خلقت علقه متراخى نميشود در بطنام از نطفه بلكه متراخيست از كينونة نطفه در ظهر اب و قوله * ( ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً ) * به اين معنيست كه نطفه را علقه گردانيديم بعد از انتقال آن از ظهر اب برحم و لهذا لفظ ثم كه موضوعست براى تراخى زمان ايراد فرموده چه نطفه بر حالت خود موجود است قبل از انتقال و حال انتقال آن تا آنكه در رحم قرار ميگيرد و ذكر فا در فخلقنا العلقة باعتبار آنست كه علقه مستعد مضغه است چه آن متعقبست بعلقه بدون تراخى زمان و همچنين است انتقالاتى كه بعد از اينست و قوله * ( ثُمَّ أَنْشَأْناه خَلْقاً آخَرَ ) * به اين معنيست كه نفخ روح كرديم در آن پس به حد انسانيت رسيد بعد از آنكه بدن فقط بود و ذكر ثم به جهت آنست كه در عرف و عادت تركيب شيئى است از شيئين احتياج دارد بتوسط زمان بينهما و اين قول ابن عباس و مجاهد است و نزد بعضى ان ابنات شعر و اسنان است و نزد بعضى ديگران گردانيدن او است ذكر يا انثى و علقه قطعه دوم نخستين است و مضغه قطعه لحم و ابو حنيفه بكريمهء * ( ثُمَّ أَنْشَأْناه خَلْقاً آخَرَ ) * بر مذهب خود احتجاج كرده كه اگر كسى بيضه را غصب كند و نزد او فرخ شود و يا حبه را غصب نمايد و آن را دقيق گرداند مالك آن مىشود و بر او واجب نيست كه رد فرخ يا دقيق كند بلكه بر او است كه مثل بيضه و حبه را به مالك دهد زيرا كه فرخ و دقيق خلقى ديگر است و اين احتجاج باطلست زيرا كه صورت تابع ماده است و ماده از غير غاصب است پس بر تقدير آنكه غاصب مالك صورت شود چگونه مالك ماده خواهد شد ليكن اين ميتواند گفت كه صحيح است اجراى اين دليل در خمرى كه مسلمانى از مسلمان ديگر غصب كند و نزد او