الملا فتح الله الكاشاني

183

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّه أَوْلِياءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً پس بنا بر اين آيهء * ( إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ ) * تا آخر كلام مستقل و مستانف است و در تحت مثل داخل نيست و اخفش گفته كه ( ليس هاهنا مثل و المعنى ان اللَّه قال ضرب لى مثل اى شبه فى الاوثان ثم قال فاستمعوا لهذا المثل الذى جعلوه مثلى ) يعنى اينجا مثلى مذكور نشده بلكه معنى آنست كه حق تعالى فرموده كه زده شده براى من مثلى يعنى گفتند كفار كه من شبيهم باوثان و بعد از آن فرموده كه استماع اين مثل فظيع و شنيع كنيد پس مثل بمعنى مثل باشد كما يق زيد مثل عمرو و مثله و مثيله نحو شبه و شبيهه و مؤيد اينست كه بعد از اين ميفرمايد كه * ( ما قَدَرُوا اللَّه ) * تعظيم نكردند كفار خداى را * ( حَقَّ قَدْرِه ) * آنچه سزاى تعظيم او است يا او را نشناختند چنان كه حق شناختن او باشد يا وصف او نكردند به آنچه لايق او باشد چه اگر او را شناختندى و مرتبهء عظمت و بزرگوارى او را دانستندى به او شريك نياوردندى و نام او را بر چيزى كه ابعد اشياء است از او بمناسبت و مشابهت و اعجز از همه اطلاق نكردندى و در بعضى روايت آمده كه مالك بن ضعيف و كعب بن اشرف با بعضى از يهود گفتند كه خداى تعالى عالم را بشش روز آفريد پس روز شنبه براى استراحت بر پشت تكيه كرد حق سبحانه اين آيه فرستاد كه يهود تعظيم خدا نكردند چنان كه حق تعظيم او است كه رنج و تعب را به دو نسبت دادند محققان گفته‌اند كه هم چنان كه اهل شرك و كفر به حق معرفت او نرسيده‌اند و او را چنان كه سزاوار باشد نشناختند و ندانستند و به جهت اين به دو شرك آوردند و نسبت عجز و ضعف به دو دادند اهل علم نيز از روى حقيقت پى بمعرفت او نبردند زيرا كه حاجب درگاه وَلا يُحِيطُونَ بِه عِلْماً كسى را در حوالى بارگاه كبريا نميگذارد و بغيب هوية خود هيچ رهبر و راه نما را راه نميدهد و از اينجا است كه شيخ ابو بكر واسطى گفته كه ( لا يعرف حق قدره الا هو ) يعنى حق قدر او را جز او نداند و بسر معرفت او جزا و پى نبرد ميان او و ما سواى او هيچ نوع نسبتى نيست تا در طريق معرفتش شروع توانند كرد و معرفت بىمناسبت از قبيل محالاتست ( و ما للطين و رب العالمين ) چه نسبت خاك را با حضرت پاك و نكتهء ( تفكروا فى الاء اللَّه لا تتفكروا فى ذات اللَّه ) دلالتى واضحست بر اين و امير المؤمنين ع در خطبهء اول از نهج البلاغه فرموده كه الحمد للَّه الذى لا يبلغ مدحته القائلون و لا يحصى نعماءه العادون و لا يؤدى حقه المجتهدون الذى لا يدركه بعد الهمم و لا يناله غوص الفطن الذى ليس لصفته حد محدود و لا نعت موجود و لا وقت معدود و لا اجل ممدود و نعم ما قيل اعتصام الورى بمغفرتك عجز الواصفون عن صفتك تب علينا فاننا بشر ما عرفناك حق معرفتك عقلها عاجزند از اوصافش فكر بيهوده مىزند لافش جلت عظمته و عظم قدره * ( إِنَّ اللَّه ) * بدرستى كه خداى تعالى * ( لَقَوِيٌّ ) * هر آينه توانا است بر خلق اشيا * ( عَزِيزٌ ) * غالبست بر همهء چيزها كه هيچ چيز بر او