الملا فتح الله الكاشاني
18
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
* ( الَّذِي ) * بسوى معبودى كه تو * ( ظَلْتَ عَلَيْه ) * بودى همهء روز بر پرستش او * ( عاكِفاً ) * مقيم و مجاور آن * ( لَنُحَرِّقَنَّه ) * هر آينه بسوزانيم آن را به آتش و اينمعنى بنا بر قول كسى است كه ميگويد كه آن گاو را گوشت و پوست بود و مؤيد اينمعنى است قراءة لنحرقنه و لنذبحنه و ابو على فارسى گفته كه ميتواند كه تحريق مبالغهء حرق باشد كه بمعنى برد بالمبرد است يعنى بسوهان آن را براده كنيم و ريزه ريزه گردانيم و اين بر قول آن كس است كه او جسدى بود زرين بيحيات و مقوى اينست قراءة لنحرقنه كه از قرائت امير المؤمنين ( ع ) است * ( ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّه ) * پس پراكنده سازيم خاكستر يا برادهء آن را * ( فِي الْيَمِّ ) * در دريا * ( نَسْفاً ) * پراكنده ساختنى به جهت زيادتى عقوبت و هدم مكر سامرى و اظهار غباوة مفتنان يعنى تا بدانند كه آنچه توان سوخت يا مبرد توان ساخت و آن را پراكنده گردانيد بر وجهى كه هيچ از آثار آن باقى نماند صفة الوهيت بر او اطلاق كردن عين جهالت و محض ضلالت است پس بمفتنان خطاب نموده گفت * ( إِنَّما إِلهُكُمُ ) * جز اين نيست كه معبود شما كه مستحق عبادتست * ( اللَّه الَّذِي ) * آن خداييست كه * ( لا إِله إِلَّا هُوَ ) * نيست معبودى به حق فى الحقيقة بجز از وى * ( وَسِعَ ) * فرا رسيده * ( كُلَّ شَيْءٍ ) * به همه چيز * ( عِلْماً ) * از روى دانش يعنى خداى به حق آنست كه علم او احاطه كرده باشد بهمهء آشيانه قالب گوساله كه اگر زنده نيز باشد مثلست در غباوت و بلادت پس موسى بفرمود تا آنعجل را بسوختند و خاكستر آن را در دريا ريختند بعد از آن به حبيب خود ( ص ) خطاب مىكند بقوله * ( كَذلِكَ نَقُصُّ عَلَيْكَ ) * كاف منصوب المحل است بر مفعوليت اى مثل ذلك الاقتصاص نقص يعنى مانند اينقصهء موسى را كه بر تو خوانديم ميخوانيم بر تو اى محمد ( ص ) * ( مِنْ أَنْباءِ ما قَدْ سَبَقَ ) * از خبرهاى آنچه بيقين و تحقيق گذشته از قرون سابقه و امور ماضيه و قصص و اخبار ايشان تا معجزهء نبوت تو بود و زيادتى علم تو و تنبيه و تذكير مستبصران امة تو و تاكيد حجت بر معاندان تو * ( وَقَدْ آتَيْناكَ ) * و بدرستى كه داده بوديم ترا * ( مِنْ لَدُنَّا ) * از نزديك خود * ( ذِكْراً ) * يادبودى كه موجب شرف تو و ساير عالميانست يعنى قرآن كه مشتملست بر اين اقاصيص و اخبار كه حقيقت است بتفكر و اعتبار و تنكير ذكرا براى تعظيمست يعنى ذكرى بزرگوار و تذكرهء عاليمقدار كه موجب نجات و سعادت در اين است مر كسى را كه روى به او آورده به آن متذكر و متعظ شود و گويند مراد به آن ذكر جميل آن حضرتست وصيت عظيم