الملا فتح الله الكاشاني

147

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

قول ابن عباس و ابن عمر است و ثانى منقولست از حسن و اين اشهر است و جوهرى در صحاح آورده كه ( التفث فى المناسك من قص الاظفار و حلق الرأس و العانه و رمى الجماد و نحر البدن و اشباه ذلك ) و بعد از آن گفته و قال ابو عبيده ( و لم يجيء فيه اى فى لفظ التفث شعر يحتج به ) و زجاج گفته كه قضاى تفث كنايه است از خروج از احرام باحلال و در مجمع البيان آورده كه قال الزهرى لا يعرف التفث فى لغة العرب الا من قول ابن عباس و اهل التفسير و قال نضر بن شميل ( هو ذهاب الشعث ) و در كنز العرفان بعد از ايراد قول ابن عباس كه آن تفسير تفث است بجميع مناسك حج ميگويد كه در اين قول نظر است زيرا كه ذكر آن بعد از ذبح بكلمهء ثم دالست بر ترتيب و تراخى و جميع مناسك واقع نمىشود بعد از ذبح باجماع پس آن را حمل مىبايد كرد بر عملى كه بعد از ذبح است از حلق و رمى و غير آن از مناسك * ( وَلْيُوفُوا نُذُورَهُمْ ) * و تا وفا كنند بنذرهاى خود يعنى به آنچه نذر كرده باشند از حج و غير آن از طاعات كه در اين ايام در مكه بجا آرند تا به جهت آن ثواب ايشان مضاعف گردد و نزد ابن عباس مراد از نذر نحر بدن است و اين دالست بر وجوب ايفاى نذر مطلقا با حصول شرايط آن * ( وَلْيَطَّوَّفُوا ) * و تا طواف كنند زيارت و طواف نسا و غير آن مثل طواف وداع و طواف عمره * ( بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ ) * به خانه آزاد از غرق در روز طوفان يا از تملك مردمان يا از تسلط جباران و حافظ آن از ايشان و استيصال اصحاب فيل كه قصد تخريب آن خانه كرده بودند شاهدى بين است بر اينمدعا كه از سعيد بن جبير مرويست كه تبع متوجه مكه شد به قصد تخريب خانهء كعبه چون بغدير رسيد مفلوج گشت هر چند اطبا در معالجهء آن كوشيدند فايده نداشت پس جمعى از اهل توحيد نزد او آمدند و گفتند اى ملك اين خانه را خدايى هست كه هر كه قصد آن كند وى را ببلية مبتلا سازد و او را از آن باز دارد و اگر خواهى كه به مكه روى عزم را جزم كن كه تعرضى به آن خانه نرسانى تا خداى آن خانه تو را شفا دهد وى بر اين عزم جازم شده متوجه مكه شد حقتعالى او را از آن مرض شفا داد و وى به مكه آمد بفرمود تا خانه كعبه را كسوتى فاخر پوشانيدند و اول كسى كه كعبه را كسوه پوشانيد وى بود و هزار شتر قربان كرد و اهل حرم را بصله و عطا نوازش نمود و در آن موضع كه فرود آمده بود مطابخ نام نهادند به جهت آنكه طبخ بسيار آنجا كردند و بمردمان مكه و اهل حرم اطعام نمودند و اينكه حجاج تخريب ركنى از مكه نمود حقتعالى او را مستأصل نگردانيد به جهت آن بود كه مقصود او گرفتن عبد اللَّه زبير بود كه ملتجى به آن شده بود نه قصد تخريب آن و لهذا بعد از آنكه ابن زبير را از آنجا بيرون آورد تعمير آن نمود و آن را بر طريق اول بنا نمود و اين وجه خالى از ضعفى نيست چه اقدام او بر اين فعل قبيح موجب قصد او بود به آن و اگر چه بواسطه بود و مخالفت كريمه وَمَنْ دَخَلَه كانَ آمِناً بلكه اولى