الملا فتح الله الكاشاني

146

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

به منى در عقب پانزده نماز كه اول آن ظهر عيد باشد و اين نيز مؤيد قول ثانيست و صورت تكبير اينست كه ( اللَّه اكبر اللَّه اكبر لا إله الا اللَّه و اللَّه اكبر و للَّه الحمد اللَّه اكبر على ما هدانا و الحمد اللَّه على ما أولانا و اللَّه اكبر على ما رزقنا من بهيمة الانعام ) و واجب است بر فقيه معرفت ايام معدودات و معلومات و امتياز آنها از يكديگر تا اگر چنانچه شخصى صدقه يا صلوة يا غير آن از انواع عبادات نذر كند در احد اين ايام و استفتا كند فتوى تواند داد و اين به تبع احاديث صحيحه است از ائمه ( ع ) نزد بعضى ذكر كنايه از ذبح است چه ذبح اهل اسلام منفك از ذكر نيست تا تنبيه باشد بر آنكه غرض اصلى در ما يتقرب به الى اللَّه آنست كه ذكر اسم او كنند و تعيين فعل بمرزوق و تبيين آن به بهيمه جهت تحريص است بر تقرب و تنبيه بر مقتضى ذكر و بدانكه بهيمه از ابهام مشتق است بمعنى عدم افصاح يعنى غير ناطق و انعام از نعمت بمعنى لين و تسميهء ابل به اين اسم جهت الى اخفاف آنست و اطلاق آن بر بقر و غنم در صورتى است كه منضم باشد بابل پس تسميهء حيوانات ثلث به اين اسم بر سبيل توسعست و اضافهء بهيمه بانعام از قبيل اضافه عام است بخاص مانند حركت نقله چه حركت عام است و نقله حركت در سكك باشد آورده‌اند كه كفار باسم بتان خود قربان ميكردند و از گوشت قربانى نميخوردند و خوردن آن را اثم ميدانستند حقتعالى رسوم باطلهء ايشان را در هم شكسته باهل ايمان امر مىكند كه بنام من قربانى كنيد * ( فَكُلُوا مِنْها ) * پس بخوريد از گوشت آن * ( وَأَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِيرَ ) * و بخورانيد از آن قربانى درمانده محنت كشيده محتاج تنگدست را امر باكل از براى اباحه است يا نذر و امر در اطعام از براى ندبست نه وجوب و اين در صورتى است كه مذبوح غير هدى تضحيه باشد و اگر نه امر باكل و اطعام در هدى از براى وجوبست و در اضحيه از براى ندب و اگر ذبح از براى كفارتى باشد يا نذر كرده باشد صاحب مذبوح را جايز نيست خوردن آن و دلايل قاطعه بر اين تفصيل احاديث صحيحه اهل البيت است و بدانكه بائس از بوس مشتق است بمعنى شدت و فقير از فقر بمعنى احتياج پس بائس كسى است كه اثر شدت و محنت بر او ظاهر باشد از جوع و عرى و نزد بعضى بائس آنست كه دست خود را از براى سؤال دراز كند و كف دست براى طلب بگشايد و گويند آن كسى است كه مردمان عار داشته باشند از مجالست او به جهت فرط پريشانى و خوارى او و بر هر تقدير حال بائس از فقيرا سوء است و لهذا حق سبحانه تقديم اسم او نموده بر فقير * ( ثُمَّ لْيَقْضُوا ) * عطفست بر يذكروا يعنى تا ذكر خدا كنند و بعد از آن بگذارند * ( تَفَثَهُمْ ) * همه مناسك حج را و تا زايل گردانند قشف و رسخ خود را نزد احلال به حلق راس و قص شارب و اظفار و نتف ابط و حلق عانه و غسل بدن و تطيب چه تفث در اصل لغت بمعنى وسخ است پس * ( ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ ) * بمعنى ليزيلوا وسخهم است اول