الملا فتح الله الكاشاني
9
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
و در حكايت برادران او * ( آياتٌ ) * نشانهاى قدرت يا دلايل حكمت * ( لِلسَّائِلِينَ ) * مر پرسندگان را از اين قصه و غير ايشان را و برادران يوسف يكى بنيامين بود و وى برادر اعيانى بود و شش ديگر علانى بودند كه پسران خاله نيز بودند يهودا و روبيل و شمعون و لاوى و يالون و بشجر و مادر ايشان لياى بنت ليان بود كه دختر خاله يعقوب بود چون وفات كرد راحيل كه خواهرش بود بجاى او نشست و يوسف و بنيامين از او بوجود آمدند و چهار ديگر علانى بودند و ايشان از دو سريه در وجود آمده بودند و آنها دان و يثالى و جاد و اشر بودند و يوسف ( ع ) در حسن صورت و سيرت از همه در پيش بود چنان كه مرويست كه حقتعالى چهار دنك حسن بيوسف ارزانى فرمود دو دنك ديگر بر جميع بندگان قسمت كرده و ابو سعيد خدرى از پيغمبر ( ص ) روايت كرده كه آن حضرت فرمود كه شب معراج كه مرا به آسمان بردند يوسف را ديدم با حسنى عجيب و لطافتى غريب از آن متعجب شده پرسيدم كه اين كيست گفتند يوسف اصحاب از آن حضرت سؤال كردند كه يوسف را چگونه ديدى فرمود چون ماه شب چهارده و كعب الاحبار روايت كرده است كه حقتعالى صورت همه پيغمبران را بادم عليه السلام نمود و وى يك يك را بخصوصه ديده و در طبقه ششم آسمان يوسف را ديد كه تاج وقار بر سر نهاده و قضيب پادشاهى در دست گرفته و رداء كرامت بر دوش افكنده بر راست او هفتاد هزار فرشته ايستاده و بر چپ او هفتاد هزار و همه آواز به تسبيح و تهليل برداشته و در پيش او درختى سبز بود كه آن را درخت سعادت خوانند هر كجا كه او ميرفت آن درخت با وى حركت مىكرد ادم گفت بار خدايا اين چه كس است ندا رسيد كه شخصى است از فرزندان تو كه محسود مردمان باشد به آنچه او را عطا خواهم كرد گفت بار خدايا چه بوى خواهى داد فرمود كه خطى تمام از حسن آدم او را در بر گرفت و بوسه بر چشم او داد و گفت ( لا تاسف يا بنى و انت يوسف ) اندوه مخور اى پسرك من كه تو يوسفى و در حسن نادره زمانى و فتنه دورانى پس اول كسى كه او را يوسف نام نهاده آدم است و در خبر است كه آدم در اول خلقت بر صورت و جمال يوسف بود چون شجره منهيه تناول كرد حسن و بهاء و نور او تنزيل نمود و حقتعالى آن را بيوسف داد و گفتهاند كه شب تا راز نور روى او چون روز نورانى شدى و او جعد موى بود و فراخ چشم و سر و قد و سطبر ساعد و باريك ميان و تيز بينى و خورد دندان و در رخ راست او خالى سياه بود و بر ميان دو چشم او علامتى نورانى بود كه پنداشتى كه ماه تابانست و چون بخنديدى يا سخن كردى نورى از دندانهاى او بتافتى كه در و ديوار را روشن ساختى و اگر در كوچها مرور فرمودى ديوارهاى آن از پرتو جمال او روشن گشتى و لطافت اندام وى بر وجهى بود كه اگر سبزى خوردى در پوست او پيدا شدى و گويند كه او حسن را از جدش اسحاق ميراث گرفته بود و از مادرش ساره و حقتعالى ساره را بر صورت حور العين آفريده بود و عبد اللَّه مسعود روايت كرده است