الملا فتح الله الكاشاني

28

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

* ( مَثْواه ) * گرامى دار جاى نشستن اين غلام كنعانى را يعنى از حسن تعهد و نيكو داشت او ملاحظه تمام كن چه نشاندن كسى را بجاى نيكو دليل عزت و احترام است * ( عَسى أَنْ يَنْفَعَنا ) * شايد كه سود رساند ما را در كار ما از ضياع و عقار و سرانجام روزگار ما و به او مستظهر شويم در مصالح حال و مآل خود چه علامات رشد از جبين او لايح است * ( أَوْ نَتَّخِذَه ) * يا فرا گيريم وى را * ( وَلَداً ) * فرزند گويند عزيز عقيم بود و نزد بعضى عنين بوده و به جهت اين گفت او را بفرزندى گيريم چه آثار رشد در بشرهء او ظاهر است از بعضى اكابر نقل است كه عزيز زليخا را امر كرد كه يوسف را بموضعى فرود آور كه نيكوترين اماكن باشد زليخا جايى كه احسن منازل باشد بهتر از درون دل خود نيافت پس يوسف را در خانه دل خود فرود آورد * ( وَكَذلِكَ ) * و هم چنان كه عزيز را بر يوسف مهربان گردانيديم او را بر تعهد حال او داشتيم و يا او را در منزل او فرود آورديم و يا وى را از بند چاه و تعب راه نجات داديم * ( مَكَّنَّا لِيُوسُفَ ) * جاى داديم يوسف را و متمكن ساختيم * ( فِي الأَرْضِ ) * در زمين مصر * ( وَلِنُعَلِّمَه ) * عطفست بر مضمر تقدير اينكه ليتصرف فيها و لنعلمه يعنى يوسف را در زمين مصر جايداديم تا تصرف كند در آن ولايت بمعدلة و تا بياموزانيم ما او را * ( مِنْ تَأْوِيلِ الأَحادِيثِ ) * از تعبير خوابها و يا معانى كتب الهى ملخص معنى آنست كه غرض از رهانيدن يوسف از چاه و رسانيدن او را بمصر و تمكين دادن در آنجا اين بود كه بعدل قيام نمايد و بتدبير مردمان اقدام كند و از ما تعليم معانى كتب و احكام آن گرفته انفاذات كند و ايشان را به آن ارشاد فرمايد و يا تعبير منامات نموده تنبيه ايشان كند از حوادث واقعه تا مستعدان شوند و بتدبير آن مشغول شوند قبل از آنكه واقع شود مانند تدبير او در سالهاى قحط ايشان بر تفصيلى كه بيايد * ( وَاللَّه غالِبٌ ) * و خداى غالب است * ( عَلى أَمْرِه ) * بر كار خود هيچ كس چيزى را از امر او رد نتواند كرد و در شيء از آن منازعه نتواند نمود و يا غالب است بر امر يوسف كه برادران را در او مطلوبى بوده و مشيت خدا بر خلاف آن واقع نشد مگر آنچه خدا خواست * ( وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ ) * و ليكن بيشتر مردمان * ( لا يَعْلَمُونَ ) * نميدانند كه زمام امور بقبضه اقتدار و مشيت او است يا اكثر ايشان علم ندارند بلطايف صنع و خفاياى لطف او سبحانه * ( وَلَمَّا بَلَغَ ) * و آن هنگام كه يوسف رسيد * ( أَشُدَّه ) * بمنتهاى اشتداد و جسامت و قوت خود كه آن را سن وقوف گويند و آن ما بين سى است تا چهل و گويند مراد سن شباب است كه مبدء آن بلوغ است و گويند مبدء آن