الملا فتح الله الكاشاني

27

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

اين عقوبت باشد آن غلام سنگدل بيامد و گفت بشومى معامله منست چه من اين ساعت طپانچه بر روى اين غلام عبرى زدم و او آب در ديده بگردانيد و بدردل ناله كرد مقارن اين حال اين صورت واقع شد مالك گفت اى غلام سبب اين تاديب چه بود گفت او خود را از شتر انداخته بود و داعيه گريختن داشت مالك گفت اى بىعقل چگونه كسى با غل و زنجير تواند گريخت پس پيش يوسف آمد و گفت اى جوان قصد گريختن دارى گفت اى مالك من سر ستيز و پاى گريز ندارم اما به خاك ما در رسيدم صبر و تحمل از من رميده گشت و رشتهء طاقتم به تيغ اضطراب بريده گشت مادرم هرگز انديشه نكرده بود كه من با غل و زنجير بر سر خاكش خواهم رسيد يا داغ بندگى بر رخ جگر گوشهء او خواهند كشيد چون قبر وى را ديدم بىاختيار خود را از بالاى مركب در انداختم و غم دل به او ميگفتم و قصه غصه خود را بر او ميخواندم كه اين غلام بيامد و طپانچه بر روى من زد و من نفرين نكردم همين بود كه آهى از دل پر درد بر آوردم كاروانيان بگريه در آمدند و آغاز تضرع و زارى كردند كه اى جوان عاليشان اين گردى كه بر انگيخته فرونشان يوسف به هوا نگريست و لب بجنبانيد في الحال باد بياراميد و هوا صافى شد مالك اين حال را مشاهده كرد در زمان بفرمود تا غل از گردن و بند از دست و پاى يوسف برداشتند و جامهاى نيكو در او پوشانيدند و بر راحله تيزرو نشانيدند القصه مالك او را نيز بمصر آورد و در آن زمان پادشاه مصر ريان بن وليد عمليقى بود از اولاد عملاق بن لاوى بن سام بن نوح بود و گويند كه او بيوسف ايمان آورد و پيش از يوسف فرمان يافت و پس از او پادشاهى بقابوس بن مصعب افتاد كه فرعون زمان موسى بود و اول زمان اواخر زمان يوسف بود يوسف او را بايمان دعوت كرد او قبول ننمود و زمام امور ملك خود را بدست قطفير يا اطفير مصرى باز داده بود به جهت ارتفاع مكانة و مزية منزلت نزد مالك مصر او را عزيز گفتندى و چون كاروان مدين بمصر آمد گماشتگان عزيز بسر راه كاروان آمده يوسف را ديدند از لمعه جمال او آشفته و حيران باز گشته خبر بعزيز مصر بردند و او زنى داشت راعيل نام يا نكار و نام مشهور او زليخا بود و در عين المعانى بضم زاى و فتح لام تصحيح كرده و در السنه بفتح زاى و كسر لام شهرت گرفته و چون عزيز خبر يوسف شنيد به مالك پيغام داد كه غلام را بنحاس آورد و روزى ديگر مالك يوسف را بحمام برده سر و تن او را بشست و جامها قيمتى بر او پوشانيد و بآراستگى تمام او را ببازار آورد و بجلوه آن جمال شيرين شور از مصريان بر آمد خريداران بميدان من يزيد در آمده هر كس در بها چيزى اضافه ميكرد تا بدانجا رسيد كه همسنگ او زر و نقره و مشك و ديبا بدهند عزيز مصر قدم خريدارى پيش نهاده او را به آن مبلغ خريده به خانه آورد * ( وَقالَ الَّذِي اشْتَراه ) * و گفت آن كس كه خريد يوسف را * ( مِنْ مِصْرَ ) * از اهل مصر يعنى عزيز * ( لِامْرَأَتِه ) * مر زن خود را يعنى زليخا * ( أَكْرِمِي