الملا فتح الله الكاشاني
92
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
بود و بنى اسرائيل را از آن تسلى نشده * ( عَسى رَبُّكُمْ ) * عسى براى اطماع است يعنى طمع ميدارم و اميدوارم از پروردگار شما * ( أَنْ يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ ) * آنكه هلاك گرداند دشمن شما را كه فرعون است و قوم او * ( وَيَسْتَخْلِفَكُمْ ) * و خليفه گرداند شما را بعد از هلاك ايشان * ( فِي الأَرْضِ ) * در زمين مصر * ( فَيَنْظُرَ ) * پس به بينيد كه خدا يعنى علم او تعلق گيرد كه بوقت رحمت و راحة و دولت * ( كَيْفَ تَعْمَلُونَ ) * چگونه عمل ميكنيد و چه چيز بجا ميآريد از شرك و طاعت و معصيت تا شما را فرا خور آن جزا دهد در انوار گفته كه شايد ايراد لفظ عسى به جهت عدم جزم موسى بوده باشد به آنكه باشخاصهم و اعيانهم مستخلف فرعونيان باشند و تجويز اينكه اولاد ايشان به اين استخلاف رسند نه ايشان و مؤيد اينست كه در روايت آمده كه فتح مصر بنى اسرائيل را در زمان داود بوده در آن زمان حقتعالى شهرهاى ديگر را براى ايشان بگشاد و در عهد سليمان عليه السلام همهء ملك زمين بايشان داد و در مجمع آورده كه نزد مفسران عسى بمعنى واجب و لازم است يعنى حقتعالى بر خود واجب و لازم گردانيده است كه شما را در زمين مصر تمكين دهد و همهء آن را به تصرف شما در آورد پس از هلاك فرعون و قوم او و حقتعالى بعد از هلاك دشمنان مقدمات آن را بيان مىكند و ميفرمايد كه * ( وَلَقَدْ أَخَذْنا ) * و هر آينه فرا گرفتيم * ( آلَ فِرْعَوْنَ ) * تبع و خدم فرعون را * ( بِالسِّنِينَ ) * بقحط و تنگى و خشك سالى و السنه از اسماى غالبه است چون النجم و الصعق و امثال آن و غالبية آن بر قحطى به جهت آنست كه ذكر آن ميكنند و آن را تاريخ مىسازند و از آن اشتقاق ميكنند و ميگويند اسنت القوم اذا قحطوا * ( وَنَقْصٍ مِنَ الثَّمَراتِ ) * و نقصان بعضى از ميوه هاى ايشان و از ابن عباس نقل است كه سنين در اهل حواشى و بوادى ايشان بود و نقص ثمرات در امصار ايشان * ( لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ ) * باشد كه ايشان پندپذيرند و متنبه شوند كه اين بجهة كفر و معاصى ايشان است پس متعظ شوند و يا قلوب ايشان نرم شود بشدايد و عاهات جزع و فزع نمايند به درگاه الهى و راغب شوند به آنچه نزد او است از الا و نعماى او ايشان متنبه نشدند و در آيه دليل است بر بطلان قول مجبره كه حقتعالى مؤيد كفر است زيرا كه او سبحانه در اين آيه بيان فرموده كه او از كفار ارادهء تذكر كرده و رجوع بدرگاه او القصه ايشان از اين متذكر نشدند * ( فَإِذا جاءَتْهُمُ ) * پس چون آمدى بايشان * ( الْحَسَنَةُ ) * نيكويى از فراخى و ارزانى * ( قالُوا لَنا هذِه ) * ميگفتند براى ما است اين ارزانى و نيكويى و ما مستحق آنيم و يا بطريق عادت زمان اين بما رسيده * ( وَإِنْ تُصِبْهُمْ ) * و اگر رسيدى بديشان