الملا فتح الله الكاشاني

74

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

ما را از آن اخراج كرده باشيد مگر آنكه حقتعالى خواهد كه بازگرديم و بآنعود كنيم و يا آنكه معنى استثنا آنست كه مگر آنكه حقتعالى خواهد كه باز گرداند شما را به حق بر وجه الجا و اكراه و تقيه تا همه بر يك ملت باشيم و اختلاف از ميان ما برخيزد * ( وَسِعَ رَبُّنا ) * رسيده است پروردگار ما * ( كُلَّ شَيْءٍ ) * بهمهء چيزها * ( عِلْماً ) * از روى دانش يعنى علم ازلى او احاطه كرده است به همه چيزها كه از جمله علم او است بعاقبت كار ما و شما از ايمان و كفر و ارتداد و نفاق و غير آن يا او اعلم است بفساد و صلاح ملت ما و ملت شما و به ترك آن پس بر سبيل تفويض فرمود كه * ( عَلَى اللَّه تَوَكَّلْنا ) * بر خدا توكل كرديم در تثبت ما بر ايمان و تخلص ما از اشرار و كار خود را به او باز گذاريم پس شعيب از معاندان روى بر تافته بمناجات حضرت مجيب الدعوات توجه فرموده گفت * ( رَبَّنَا افْتَحْ ) * اى پروردگار ما حكم فرما * ( بَيْنَنا وَبَيْنَ قَوْمِنا ) * ميان ما و ميان قوم ما * ( بِالْحَقِّ ) * براستى فتح بمعنى حكم است و فتاح بمعنى قاضى است و فتاحة بمعنى حكومة و يا آنكه بمعنى اظهار امر است و مأخوذ از فتح المشكل اذا بينه يعنى ظاهر گردان امر ما را تا آنكه منكشف شود آنچه ميان ما و ميان ايشان است و محق از مبطل متميز شود * ( وَأَنْتَ خَيْرُ الْفاتِحِينَ ) * و تو بهترين حكم كنندگانى يا كشف كنندگان امور مشكله خفيه از ابن عباس مرويست كه معنى فتح در اين آيه نميدانستيم تا آنكه دختر سيف بن ذى يزن را ديد كه به شوهر خود گفت تعال افاتحك بالقاضى اى احاكمك اليه بيا تا بقاضى رويم و اهل عمال قاضى را فتاح خوانند * ( وَقالَ الْمَلأُ ) * و گفتند گروهى از اشراف قبيله * ( الَّذِينَ كَفَرُوا ) * آنان كه كافر بودند بخداى * ( مِنْ قَوْمِه ) * از قوم شعيب با گروه ديگر از قوم خود * ( لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ ) * اگر پيروى كنيد و متابعت نمائيد * ( شُعَيْباً ) * شعيب را در سلوك و طريق او و دين خود را بگذاريد * ( إِنَّكُمْ إِذاً ) * بدرستى كه باشيد شما آن هنگام * ( لَخاسِرُونَ ) * زيان كاران و زيانزدگان كه دين قديم را گذاشته‌ايد و بدين محدث گرويده و از اهتدا كه اقتدا نمودنست بدين اباى خود بضلالت افتيد كه دين محدث است و با وجود اين بخس و تطفيف كه مدار نفع شما است و شما را شعيب از آن منع مىكند و خسارت كلى يابيد جملهء اسميه مؤكده بان ساد مسد جواب شرطست و قسم موطا است بلام القصه ايشان پند شعيب نشنيدند و از كفر و خيانت باز نگشتند * ( فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ ) * پس فرا گرفت ايشان را زلزله و اينكه در سوره هود واقع شد كه فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ منافى اين نيست زيرا كه مراد از آن صيحهء عظيمهء منكره است كه به جهت عظم صوت آن زمين بلرزه در آمد و همه هلاك