الملا فتح الله الكاشاني
75
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
شدند و يا آنكه صيحهء مقدمهء زلزله بود چه مقرر شده كه زلزله بى صياح و رياح متصور نمىشود و در خبر آمده كه جبرئيل عليه السلام فريادى كرد و زلزله در شهر ايشان افتاد و همه بلرزه در آمدند و از ابى عبد اللَّه عليه السلام مرويست كه بعضى بزلزله هلاك شدند و برخى بصيحه * ( فَأَصْبَحُوا ) * پس كشتند * ( فِي دارِهِمْ ) * در شهر و منزل خود * ( جاثِمِينَ ) * به روى در افتادگان و فرو مردگان يعنى به زمين افتادند بر جسد هاى بىارواح * ( الَّذِينَ كَذَّبُوا شُعَيْباً ) * آنان كه تكذيب كردند شعيب را * ( كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا ) * گوييا هرگز نبودند * ( فِيهَا ) * در آن شهر يعنى همهء مكذبان او مستأصل شدند بر وجهى كه گوئيا هرگز در آن شهر اقامت نكردند * ( الَّذِينَ كَذَّبُوا شُعَيْباً ) * آنان كه بدروغ داشتند سخن شعيب را * ( كانُوا هُمُ الْخاسِرِينَ ) * بودند ايشان زيان زده گان در دنيا و عقبى بفوت مثوبة و لزوم عقوبت بخلاف گروندگان كه در دارين رابح بودند چه در دنيا از اين عذاب نجات يافتند و در عقبى بمثوبات عظيمه رسيدند و به جهت تنبيه بر اين و مبالغه در آن تكرير موصول كرده و به اين جمله اسمية مؤكده استيناف فرموده از ابن عباس روايت است كه عذاب قوم شعيب بر اين وجه بود كه حق سبحانه و تعالى درى از درهاى دوزخ بر ايشان گشاده شعبه از حرارت آن بايشان فرستاد و در آن باد خنك ميوزيد چون خنكى با دو سايهء ابر را بديدند به آنجا مسارعت كردند و خورد و بزرگ پناه به آن آوردند و اين ابر تمام شهر ايشان را فرو گرفت پس آتش از آن ابر ريزان شد و زمين در زير ايشان بجنبش در آمد و فى الحال بر جاى خود بمردند ابو عبد اللَّه بلخى گفته كه نام پادشاهان قوم شعيب ابو جاد و هوز و حطى و كلمون و سعفص و قرشت بود و در زمان شعيب كلمون پادشاه بود و چون عذاب نازل شد وى با جميع رعايا مستاصل گشتند و چون شعيب قوم را بعد از نزول عذاب اجساد بيروح ديد * ( فَتَوَلَّى عَنْهُمْ ) * پس روى بگردانيد از ايشان و برگشت * ( وَقالَ ) * و گفت بر وجه تأسف و تحسر با ايشان و شدت حزن بر ايشان كه * ( يا قَوْمِ ) * اى قوم من * ( لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ ) * بدرستى كه رسانيدم بشما * ( رِسالاتِ رَبِّي ) * پيغامهاى پروردگار خود را * ( وَنَصَحْتُ لَكُمْ ) * و نصيحت كردم شما را از روى شفقت و مهربانى بعد از آن تسليهء خود داده از تاسف و تحسر اعراض نمود و گفت * ( فَكَيْفَ آسى ) * پس چگونه اندوه خورم و غمناك شوم * ( عَلى قَوْمٍ كافِرِينَ ) * بر هلاك گروهى كه كافر بودند و يا صدور اين قول از او بر وجه اعتذار بود از عدم شدت حزن بر ايشان و در اكثر تفاسير آمده كه چون شعيب عليه السلام مبادى عذاب را مشاهده كرد برگشت از ايشان و از آن بلد