الملا فتح الله الكاشاني
63
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
همه در زير آن مستأصل شدهاند پس نزد قوم آمدند و گفتند كه صالح اكتفاء بكشتن فرزندان ما نكرد اكنون شروع بكشتن ما كرده پس همهء اهل قرى مجتمع شدند بر عقر ناقه و بروايت محمد بن اسحاق اين تدبير را پس از آن كردند كه ناقه را كشته بودند و صالح ايشان را وعده عذاب داده بود گفتند كه صالح را بكشيم اگر در اينوعده راستگو است پس او را بعوض كشتگان خود قصاص كرده باشيم و اگر دروغ گو است از بلاى او خلاصى يابيم پس در شب بر سر راه كمين كردند به قصد قتل او و فرشتگان فرود آمده ايشان را بكشتند قوم صالح گفتند كه او را تو كشتى گفت نه ايشان خواستند كه مرا بكشند خداى من ايشان را بكشت پس قوم به جهت خوف هلاكت خود دست از او باز داشتند و از كعب الاخبار مرويست گه سبب كشتن ناقه صالح آن بود كه زنى ملكا پادشاه ثمود بود چون جمعى بصالح ايمان آوردند و آن زن را گذاشته متوسل او شدند ملكا در غضب شد و زنى كه نام او قطام بود و معشوقه قدار بن سالف بود با زنى ديگر كه نام او قيال بود و محبوبه مصدع بود طلبيد و گفت با قدار و مصدع مجلس شراب بياراستند و در هنگام شراب خوردن ايشان را تمكين دهيد بر خود و چون ايشان را قصد مباشرت شود بگوئيد كه تا ناقه صالح را نكشيد اين صورت بفعل نيايد گفتند چنين كنيم چون مجلس شراب بياراستند و وقت آن رسيد كه با آن زنان نزديكى كنند ايشان امتناع كردند در اين حال آن هر دو زن دختران خود را آراسته بودند و بر قدار و مصدع عرض كردند و گفتند اگر اين كار كنيد شما را بر خود و دختران خود تمكين دهيم القصه چون ناقه از آب بازگشت قدار تيرى بينداخت و هر دو ساق ناقه را بدوخت پس مصدع تيغ بركشيد و ناقه را پى كرد ناقه بيفتاد و آوازى بلند كرد و بچه او چون آواز مادر شنيد دريافت كه ايشان با ناقه غدر كردند پس بگريخت بكوهى كه او را صنو گفتندى و چون خبر عقر ناقه بصالح رسيد از آن شهر جلاى وطن كرد مردمان بيامدند و از او عذر خواستند و گفتند يا نبى اللَّه ما را گناهى نيست و ناقه را فلان و فلان كشتند صالح فرمود كه تجسس كنيد كه بچهء او كجا شده و او را زود بدست آريد شايد كه عذاب نازل نشود پس پى او گرفتند چون بچه ايشان را بديد بر ذروهء كوه شد هر چند ايشان بر كوه مىآمدند او بلندتر ميشد تا بچه چندان بلند شد كه مرغ بلند پرواز نتوانست كه به آنجا پرد و چون صالح بيامد و بچه را از دور بديد بگريست پس آن بچه سه بانك كرد و كوه شكافته شد و فرو رفت صالح فرمود كه اى قوم حرمت خداى را نگاه نداشتيد اكنون مستعد عذاب باشيد ايشان بر طريق استهزا گفتند اين عذاب كى نازل خواهد شد صالح فرمود كه عنقريب ميرسد ذلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ ايشان ناقه را چهارشنبه كشته بودند صالح فرمود كه وعدهء نزول عذاب سه روز ديگر است و علامت اين آنست كه فردا كه پنج شنبه است چون صبح برخيزيد رويهاى شما زرد شده باشد و روز جمعه سرخ گردد و روز شنبه سياه شود و چون آن شب روز شد و ايشان از خواب برخاستند