الملا فتح الله الكاشاني

416

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

داشتن راز دل مراد آنست كه دشمنى پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله را در درون دل ميگيرند * ( لِيَسْتَخْفُوا ) * تا پنهان دارند * ( مِنْه ) * از خداى سر خود را و رسول و مؤمنان را بر آن مطلع نگردانند ابن عباس فرموده كه آية در شان اخنس بى شريق آمده و او مردى بود شيرين منظر و شيرين سخن چون رسول را ديدى سخن نيكو گفتى و مدحها كردى و لاف يك جهتى زدى و در دل خلاف آن انديشيدى و عياشى باسناد خود از ابى جعفر عليه السّلام روايت كرده كه جابر بن عبد اللَّه گفت چون مشركان رسول را ديدندى از غايت نفاق و عداوت سر در پيش افكندندى و جامه بر سر و روى خود بپوشيدندى تا آن حضرترا نه بينند و حضرت ايشان را نه بيند حقتعالى فرمود كه ايشان منعطف ميشوند بر كفر و نفاق و عداوة پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله تا آن را از خداى بپوشانند * ( أَلا حِينَ ) * بدانيد كه آن هنگام كه ايشان * ( يَسْتَغْشُونَ ثِيابَهُمْ ) * در سر كشند جامهاى خود را و بر فراش خود جاى گيرند * ( يَعْلَمُ ) * خداى ميداند * ( ما يُسِرُّونَ ) * آنچه پنهان ميكنند در سينه ها * ( وَما يُعْلِنُونَ ) * و ميداند آنچه آشكار ميكنند بزبانها و سر و علانيه ايشان نسبت بعلم او يكسانست پس چگونه اخفا ميكنند بر او آنچه ميترسند كه آشكار شود * ( إِنَّه عَلِيمٌ ) * بدرستى كه او دانا است * ( بِذاتِ الصُّدُورِ ) * باسرارى كه در سينه ها است و گويند ذات الصدور دلهااند و حقتعالى مضمرات آن را ميداند الجزء الثانى عشر من الاجزاء الثلاثين بعد از آن در بيان احاطه علم او بامور خفيه مىفرمايد * ( وَما مِنْ دَابَّةٍ فِي الأَرْضِ ) * و نيست هيچ جنبندهء در زمين مراد جميع حيواناتاند * ( إِلَّا عَلَى اللَّه ) * مگر كه بر خداست * ( رِزْقُها ) * روزى آن از روى تفضل و رحمة ايراد لفظ على كه مفيد وجوبست در شرع بجهة تحقق وصول رزق است بمرزوق و حمل بندگان بر توكل بر او و گفته‌اند على بمعنى من است يعنى روزى همه از خداست يا بمعنى الى است يعنى روزى مفوض به حق تعالى است اگر ميخواهد بسط كند و اگر ميخواهد قبض فرمايد * ( وَيَعْلَمُ ) * و ميداند خداى * ( مُسْتَقَرَّها ) * قرارگاه حيوانات را در حين حياة * ( وَمُسْتَوْدَعَها ) * و آرام گاه او را بعد از وفات در كشاف آورده كه مستقر مسكن و مأواى حيواناتست از زمين و آب و هوا و مستودع موضع قرار ايشانست قبل از استقرار چون صلب و رحم و بيضه * ( كُلٌّ ) * همه كه ياد كرده شد از دواب