الملا فتح الله الكاشاني
406
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
مرا تكذيب كردند فانزل عليهم نقمتك حقتعالى فرمود كه اى يونس قوم خود را خبر ده كه اگر امروز تا سه روز ديگر ايمان نياورديد و بروايتى چهل روز عذاب بر شما فرود آيد و اصح و اشهر قول اولست يونس عليه السّلام ايشان را خبر داد و از ميان قوم بيرون رفته در شكاف كوهى پنهان شد چون روز سيم كه زمان موعود در رسيد حقتعالى به مالك دوزخ خطاب كرد كه به مقدار شعيره از سموم دوزخ بدين قوم فرست مالك فرمان الهى بجا آورد و سموم دوزخ به صورت ابر سياه يا دود غليظ و شراره آتش گرد مدينه نينوى فرو گرفت وهب بن منبه گويد كه ابر سياه يا دود سياه بود كه در شهرهاى ايشان واقع شده در و بام ايشان را سياه كرد چون قوم يونس بامداد برخاستند علامات عذاب را مشاهده كردند خايف و لرزان شده دانستند كه يونس راست گفت روى بملك خود نهادند و چاره اين امر از او طلب كردند و او مردى عاقل بود فرمود كه يونس را بطلبيد اگر در ميان ما است ايمن باشيد كه عذاب نيست و اگر بيرون رفته باشد يقين بدانيد كه اين عذابست پس چندانچه يونس را طلبيدند نيافتند ملك گفت اگر يونس برفت خداى او كه به دو دعوت ميكرد باقيست و دانا و شنواست باحوال و اقوال ما و طلب من او را جهت آن بود تا بوى ايمان آوريم تا شايد كه اين عذاب از ما رفع شود اكنون كه رفته است بيائيد تا جمله بصحرا رويم و بعجز و شكستگى و تضرع و زارى بدرگاه حقتعالى توجه كنيم تا شايد كه بر ما رحم كند پس سر و پاى برهنه شده پلاس پوشيده و رعايا به همين صورت روى بصحرا نهادند على بن ابراهيم بن هاشم از پدر خود از ابن عمير از جميل روايت كرده كه ابو عبد اللَّه فرمود كه چون قوم اطاعت نكردند و ايمان نياوردند يونس ميخواست كه دعا كند مردى عابد نيز در آن عصر بود كه او را مليخا گفتندى وى را گفت كه البته بر ايشان دعاى بد كن و عالمى كه او را وبيل گفتندى منع او كرد و گفت بر ايشان دعاء بد مكن كه حق تعالى دوست نميدارد هلاكت بندگان خود را يونس قول عابد شنيده بر ايشان دعاء كرد و چون عذاب نازل شد عالم گفت اى مردمان همه رو بصحرا نهيد كودكان را از مادران جدا كنيد و چهارپايان را از بچه هاى آنها متفرق سازيد و بناله و زارى مشغول شويد تا باشد كه خدا بر شما رحم كنيد پس مرد و زن و خورد و بزرگ خروش و فرياد در گرفتند كودكان را از مادران جدا كردند همه چهارپايان را به همين دستور بيكبار نيتها خالص كرده آواز برداشتند كه آمن بما جاء يونس و از اول ذا الحجه تا آخر عاشر محرم بر اينوجه ميناليدند و در اين چهل روز از فغان و ناله نياسودند و دردمندى و بيچارگى بموقف عرض ميرسانيدند و به زبان حال مضمون اين مقال ميگفتند چاره ما ساز كه بىياوريم گر تو برانى بكه رو آوريم بى طربيم از همه سازندهء جز تو نداريم نوازندهء پيش تو گر بى سر و پا آمديم هم باميد تو خدا آمديم پادشاه روى بر خاك مذلت نهاده گفت خداوندا ما خواستيم تا يونس را در رفع اين قضيه وسيله سازيم