الملا فتح الله الكاشاني
375
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
گردانيده مىشود از راه راست و نيز بجهة وضوح حجت و كثرت آن * ( قُلْ ) * بگو ايشان را كه * ( هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ ) * آيا هست از بتان شما كه شريك نام نهادهايد * ( مَنْ يَهْدِي ) * كسى كه راه نمايد بارسال رسل و انزال كتب و توفيق نظر در دلايل قدرت يعنى نصب حجج و براهين كند تا راه نمايد * ( إِلَى الْحَقِّ ) * بسوى حق تعديه هدايت بالى به جهت تضمين معنى انتها است و اين معاندان ميدانند كه اين صفت از الهه ايشان مسلوب است و اگر لجاج و عناد دامنگير ايشان شد نگذارد كه به اين معترف شوند * ( قُلْ ) * بگو تو كه * ( اللَّه يَهْدِي لِلْحَقِّ ) * خداى به حق راه مينمايد بالطافى كه با بندگان كند از تمكين ايشان در نظر كردن در ادله هاديه و توفيق ايشان در تدبر در حجج حقه و چون نعمت دارين و هدايت از جانب او سبحانه است * ( أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ ) * آيا پس از آنكه راه مينمايد به حق باسباب توفيق و الطاف * ( أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ ) * سزاوارتر است كه متابعت كرده شود * ( أَمَّنْ لا يَهِدِّي ) * يا آن كس كه او به خود راه نيابد و بنفس خود مهتدى نشود * ( إِلَّا أَنْ يُهْدى ) * مگر آنكه راهنمايند او را و اين حال اشراف شركا است چون ملائكه و مسيح و عزير پس جمادات بطريق اولى كه شايستهء الوهيت نباشند در تفسير زاهد مذكور است كه بتپرستان بتان را بر چهارپايان مىبستند و از جاى بجاى نقل ميكردند پس حقتعالى فرمود كه آيا برابر بود آن كه ترا راه نمايد يا كسى كه تو او راه نمايى * ( فَما لَكُمْ ) * پس چيست و چه بوده شما را * ( كَيْفَ تَحْكُمُونَ ) * چگونه حكم ميكنيد در سوية ميان كسى كه شما بوى محتاجيد يا كسى كه او به شما محتاج است و يكسان ميشماريد قادر و عاجز را و در بعضى تفاسير واقع شده كه اگر مراد بشركا ملائكه و مسيح و عزيز باشند يا ائمه ضلال چون رؤساى كفر و شياطين پس كلام بر ظاهر خود صحيح خواهد بود و اگر مراد اصنام باشد پس معنى آن خواهد بود كه چون مشركان ايشان را در حكم معبود به حق تصور كرده بودند و در عبادت توجه به آنها نموده پس حقتعالى ايشان را داخل احبا و عقلا گردانيده اسناد اهتدا بايشان كرد كقوله إِنْ تَدْعُوهُمْ لا يَسْمَعُوا دُعاءَكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَكُمْ و در آيه دليل است بر عدم جواز تقديم مفضول بر فاضل در امامت و خلافت و رياسة عامة دينيه و دنيويه بعد از آن فرمود * ( وَما يَتَّبِعُ ) * و پيروى نميكنند * ( أَكْثَرُهُمْ ) * بيشتر كفار * ( إِلَّا ظَنًّا ) * مگر گمانى را كه مستند است بخيالات موهومه واهيهء فاسده چون قياس غايب بر شاهد و خالق بر مخلوق بادنى مشاركه موهومه و مراد باكثر جميع است يا كسانى كه بناى مذهب خود را بر تميز و نظر نهاده