الملا فتح الله الكاشاني
368
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
ديروز * ( كَذلِكَ ) * همچنين كه در اين تمثيل تفصيل كرديم * ( نُفَصِّلُ الآياتِ ) * روشن ميسازيم و تفصيل ميدهيم دلايل قدرت خود را * ( لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ) * براى قومى كه تفكر كنند در آن ضرب المثل و بدان نفع گيرند در انوار گفته كه اين تشبيه مركبست كه حال دنيا را در انقراض نعيم و زوال اموال و ظهور ادبار بعد از وفور اقبال تشبيه مىكند به حال گياه زمين كه بعد از تازگى و طراوة خشك و تيره و بى رونق و بى نضارت مىشود چنان كه اول گياه را صفت صفوتست و آخر سمت كدورت مبدء دنيا نيز نوازش دولت است و منتهاى آن گذارش نكبت و حسرت منكر به آنكه روى زمين فصل نوبهار مانند نقش خوانه مانى مزينست شعر وقت خزان ببرك رياحين چه بنگرى منصف شوى كه لايق بر باد دانى است و گفتهاند كه ممثل به آب بارانست و ممثل مال جهان و در وجه شبه مال دنيا به آب باران از آن وجه است كه باران بحيله و تزوير آدمى از ابر فرو نيايد بلكه بتقدير سبحانى و مشيت ربانى روى نمايد دنيا نيز بجهد و تلبيس و مكر و تزوير مجتمع نگردد بلكه به حكم ازلى و قسمت لم يزلى بدست آيد و در اين معنى گفته اند رزق مقسومست از اول مقرر كرده اند هيچكس را پيش از آن حاصل نميگردد بجهد هر چه مىآيد ز بيش و كم بدان خورسند باش كان چه خواهى ز آسمان نازل نميگردد بجهد و ديگر آنكه آب باران ما دام كه جارى بود به سمت پاكى و پاكيزگى موسوم باشد اما چون در موضعى مكث نمايد و مدتى يك جا بماند رنگ و بوى و طعم آن متغير گشته مواد انقطاع يابد مال دنيا نيز تا بسبب انفاق جوانمردان دست بدست روان گردد پسنديده و مقبول باشد و چون در مضيق بخل و امساك خسيسان بماند نكوهيده و مذموم بود و بالآخره تاراج حادثات بر او تاخته بناى آن را بصرصر نكبت از پاى در آورد و فى المثنوى المعنوى مال چون آبست تا باشد روان فيض مييابند از او اهل جهان چند روزى چون كند يك جا درنك گنده و بيحاصل است و تيره رنگ پس بايد كه قبل از تاخت لشگر نوائب و هجوم عسكر مصائب بر او آن را در طريق خير صرف نمايند تا بالآخره ندامت نبرند توانگرا دل درويش خود بدست آور كه مخزن زر و گنج و درم نخواهد ماند و در عشرات حميدى مذكور است كه وجه مماثله آنست كه چون آب باران باندازهايد و به قدر حاجت نازل گردد سبب آسايش آدميان و آرامش عالميان باشد اما چون از اندازه بگذرد و از حد اعتدال تجاوز نمايد واسطه خرابى عالم و سر گردانى بنى آدم شود مال دنيا نيز تا به مقدار احتياج بدست آيد مقاصد دنيا و دين بنحاج مقرون گردد و فوايد آن بدور و نزديك برسد و چون روى بازدياد نهد و در خزانه و انبار رود موجب ارتكاب ماثم و وسيله معاصى و تفاخر بر ادانى و اقاصى شود كه إِنَّ الإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآه اسْتَغْنى توانگرى كشدت سوى