الملا فتح الله الكاشاني
369
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
عجب و نخوت و ناز خوش است فقر كه دارد هزار سوز و نياز در عدة الداعى مذكور است كه اى مؤمن موحد بايد كه از قول كسى كه گويد متنعم شو از دنيا به آن چه حقتعالى بر تو مباح كرد حيث قال قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّه الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِه وَالطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ و از جميع متمتعات طيبه و مآكل لذيذه و ملابس سنيه و مراكب فاخره و دور عامره و قصور باهره و مناكح محسنه التذاذ نمايى كه اين امور مباحه مانع دخول جنان نيستند و مثمر سعادت داريناند مغرور نشوى و فريب نخورى كه اموال دنيويه و زخارف فانيه آن مستلزم اخلاق سيئهاند و از جمله آن توغل است در فضول دنيا كه مستتبع حرص مهلكست كه موقع صاحب خود است در شبهات و تورط در آن منجر بمحرمات و در روايت آمده كه هر كه از شبهات احتراز ننمايد در مظان آنست كه بدام محرمات افتد و اگر بجهد تمام بجهى از دام حرص چگونه از فظاظة و قساوت قلب و تكبر متحفظ توانى شد و حال آنكه حقتعالى ميفرمايد كه إِنَّ الإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآه اسْتَغْنى از حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله مرويست كه و اياكم و فضول المطعم فانه يسم القلب بالقسوة و ديگر توغل در متمتعات دنيويه مخرج حلاوت عبادت و دعاست از قلب و موجب شدت حسرت و ندامت نزد مفارقت از دنيا و فقر به عكس اينست كما روى عن الصادقين عليه السّلام من كثر اشتباكه بالدنيا كان اشد حسرة عند مفارقتها هر كه حرص و تعلق او به دنيا بيشتر باشد حسرت او نزد مفارقت از آن سختتر باشد و ديگر فقرا سابقانند بجنت و اغنيا واقفانند در عرصات براى حساب و از امير المؤمنين عليه السّلام مرويست كه تخففوا نلحقوا سبكبار شويد تا باولياء خدا رسيد در سراى رضوان و در روضه جنان و بعضى ديگر در وجه شبه گفتهاند كه باران چون به نهال گل رسد لطافة و طراوت او بيفزايد و چون بخار بن گذرد حدت و شوكت او زياده گردد و مال دنيا نيز چون بمصلح رسد صلاح او بيفزايد به صرف آن در قربات كه نعم المال الصالح للرجل الصالح و اگر بدست مفسدان افتد مادهء فساد و عناد او روى بازدياد نهد و گفتهاند كه چون آب باران به زمين رسد قرار نگيرد بلكه به اطراف و جوانب روان گردد و مال دنيا نيز يك جا قرار ندارد و بيك كس آرام نگيرد بلكه به اطراف و جوانب روان گردد هر روزى در دست ديگرى باشد و هر شب با يكى عقد مواصلت بندد نه عهد او را وفائيست و نه وفاى او را بقايى گنج امان نيست در اين خاكدان مغز و وفا نيست در اين استخوان كهنه سرائيست به صد جا گرو كهنه و اندر كر و نو بنو در تيسير فرموده كه حقتعالى بندگان خود را نمىخواند به دنيا كه محل ابتلا است بلكه بسراى بهشت دعوت مىكند كه منزل سلامتى از مخوفاتست چنان كه فرموده كه * ( وَاللَّه يَدْعُوا ) * و خداى ميخواند بندگان خود را * ( إِلى دارِ السَّلامِ ) * بسوى سراى سلامت از زوال و نقص و كدورت و