الملا فتح الله الكاشاني
341
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
آن و ابن قعنب از مالك بن انس نقلكرده كه او از نافع و نافع از عبد اللَّه بن عمر روايت كرده كه او باصحاب خود ميگفت كه ( امر اللَّه اصحاب محمد باجمعهم ان يخافوا اللَّه ثم قال لهم و كونوا مع الصادقين يعنى محمد و اهل بيته ) يعنى ابن عمر گفته كه حقتعالى امر فرموده است همهء اصحاب رسول ( ص ) را بپرهيزكارى و اجتناب از معاصى و بعد از آن دلالت كرده است بمتابعت پيغمبر ( ص ) و اهل بيت او و مراد از صادقين محمد ( ص ) است و عترت او و بدانكه صدق صفتى است عظيم و خصلتى جسيم و شيمه ايست جميل و نعمتى است جليل چنان كه در بعضى اخبار وارد شده است كه روزى اعرابى خدمت حضرت رسالت ( ص ) آمد و گفت يا محمد ( ص ) ( انى أريد أن امن بك الا انى احب الخمر و الزنا و السرقة و الكذب و الناس يقولون انك تحرم هذا الاشياء كلها و لا طاقة لى بتركها فان قنعت منى به ترك واحدة منها امنت بك فقيل رسول اللَّه ذلك و شرط له الصدق ثم اسلم فلما خرج من عند رسول اللَّه عرضوا عليه الخمر فقال ان شربت الخمر فان سالنى رسول اللَّه عن شربها و كذبت فقد نقضت العهد و ان صدقت اقام الحد على فتركها ثم عرضوا عليه الزنا فجاءه ذلك فى - الخاطر و كذا فى السرقة فعاد الى رسول اللَّه ( ص ) و قال ما احسن ما فعلت لما منعتنى عن الكذب انسد ابواب المعاصى على و تاب عن الكل ) حاصل معنى اينخبر آنست كه روزى اعرابى بجناب نبوت حاضر شد و گفت يا محمد ( ص ) ميخواهم كه به تو ايمان آورم و تصديق نبوت تو نمايم و بدين تو درآيم اما من مردىام كه شراب را ترك نميتوانم كرد و زناكردن شيمهء من است و دروغ گفتن و دزدى كردن شيوهء من و من شنيدهام كه تو اين همه را حرام كردهء و تجويز ان نميكنى و كسى كه مرتكب آنها مىشود او را عقوبت مىنمايى و اين همه خصال پيش تو مذمومست و من نميتوانم كه از اينها بگذرم و توبه كنم و اگر قانع ميشوى كه از يكى بگذرم و باقى را منع نكنى من به تو ايمان مىآورم و اگر كه راضى نميشوى به اين شرط من به حال خود باشم و به تو ايمان نيارم پس حضرت التماس او را قبول كرد و او را از كذب توبه داد پس اعرابى ايمان آورد و از مجلس شريف بيرون رفت اتفاقا بر او شراب عرض كردند ابا كرد زيرا كه تامل نمود كه اگر شراب بخورم و حضرت از من پرسد كه شراب خوردهء يا نه اگر گويم نخوردهام دروغ گفته باشم و دروغ گفتن من نقض عهدى است كه با رسول كردهام و اگر راست گويم اقامة حد بر اين لازم حال من شود پس خود را از شراب منع كرده و مرتكب خمر نشد و با زنى ملاقات كرده خواست كه با او زنا كند آنچه در صورت خمر در خواطرش خطور كرده بود مانع او شد و مرتكب زنا نيز نشد و در صورت كذب و سرقة نيز همين حالت او را دست داد و از كذب و دزدى نيز خود را منع كرد پس برگشت به خدمت پيغمبر ( ص ) رفت و فرمود كه يا رسول اللَّه ( ص ) در حق من چه نيكوكارى كردى كه مرا از كذب توبه دادى چه منع تو مرا از كذب سبب آن شد كه من از جميع معاصى ممنوع