الملا فتح الله الكاشاني

342

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

گشتم از بركات انفاس شريف تو از جميع مناهى درگذشتم و فيروزى و رستگارى يافتم و در خبر است كه ( لا يزال العبد يصدق حتى يكتب عند اللَّه صديقا ) هميشه بنده راست گويد كه تا نام او در چريدهء صديقان نويسند و همچنين دروغگوى تا چندان دروغ گويد كه نام وى در جريدهء دروغ گويان نويسند و از حضرت رسالت ( ص ) مرويست كه عليكم بالصدق فانه يهدى الى البر و البر يهدى الى الجنة راست گوئيد كه راستى مردى را ببر رساند و بر به بهشت راه نمايد و دور شويد از دروغ كه دروغ بفجور راه نمايد و فجور بدوزخ رساند و در خبر آمده كه روزى ابو ذر غفارى حديثى از رسول ( ص ) روايت ميكرد جمعى وى را تصديق نميكردند چون رسول ( ص ) حاضر شدى و شكاية قوم معروض داشت حضرت فرمود كه ما اظلت الخضر او لا قلت الغبراء على اصدق لهجة من ابى ذر و در ميان اين سخن بود كه امير المؤمنين ع از در مسجد در آمد رسول ص فرمود الا هذا الرحل المقبل فانه صديق الاكبر و الفاروق الاعظم و بعد از ذكر متخلفان از حرب تبوك و بيان قبول توبه بعضى از ايشان بر سبيل توانى و كاهلى نه بر وجه نفاق و دورويى توبيخ اهل تخلف ميفرمايد كه * ( ما كانَ ) * روا نيست و نشايد * ( لأَهْلِ الْمَدِينَةِ ) * مر اهل مدينه را نفى براى مبالغه است از قبيل كريمهء وَما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّه يعنى البته جايز نيست اهل مدينه را * ( وَمَنْ حَوْلَهُمْ ) * و آنان را كه گرداگرد ايشانند * ( مِنَ الأَعْرابِ ) * از باديه نشينان چون اعراب جهنيه و مزينه و اسلم و اشجع و بنى غفار * ( أَنْ يَتَخَلَّفُوا ) * آنكه تخلف كنند و باز پس روند * ( عَنْ رَسُولِ اللَّه ) * از مرافقة رسول خدا ( ص ) يا از حكم او پس اينكلام در اصل نهى است كه بجهة مبالغه در صورت نفى واقع شده و تخصيص اهل مدينه و اهل و حوالى آن بجهة قربست و معرفة ايشان بخروج آن حضرت به طرف تبوك * ( وَلا يَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ ) * و نرسد ايشان را كه رغبت كنند بنفسهاى خود * ( عَنْ نَفْسِه ) * از نفس او يعنى خويشتن دارى كنند و بتنعم گذرانيده كناره گيرند از كشيدن آن رنجها كه او ميكشد مرويست كه ابو جثيمهء انصارى در مدينه تخلف كرده بود از غزاة تبوك بعد از ده روز كه از رفتن حضرت رسالت ( ص ) بجانب تبوك بگذشت روى بخانهء خود در آمد و آن روز بغايت گرم بود و او دو زن داشت زنان او هر يك در عريشى نشسته بودند و آن را رفته و آب زده و كوزه هاى آب سرد مهيا ساخته و طعامهاى نيكو ترتيب داده و ابو جثيمه بر در عريش بايستاد و در زنان نگريست و آن ترتيب ملاحظه نمود گفت روا باشد كه رسول خدا ( ص ) در بيابانها بشدت حرارت و باد و آب گرم درمانده باشد و ابو جثيمه در سايهء خنك سرد و طعام لذيذ خورد و با زنان خوبروى خوشبو معاشرت كند به خدا سوگند كه در هيچ عريشى