الملا فتح الله الكاشاني

316

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

و با اهل علم نشست و برخاست نكرده‌اند و حجج و معجزات كمتر شنيده‌اند و ديده‌اند * ( وَأَجْدَرُ ) * و سزاوارترند * ( أَلَّا يَعْلَمُوا ) * به آنكه ندانند * ( حُدُودَ ما أَنْزَلَ اللَّه ) * اندازهاى كه حقتعالى فرو فرستاده * ( عَلى رَسُولِه ) * بر پيغمبر خود صلَّى اللَّه عليه و آله از فرايض و سنن شرع * ( وَاللَّه عَلِيمٌ ) * و خدا دانا است باحوال ايشان * ( حَكِيمٌ ) * حكم كننده از روى حكمت و مصلحت بامهال ايشان مرويست كه زيد صرحان را در كارزار يمامه دست چپش بينداخته بودند روزى نشسته بود و با جمعى اخبار و احاديث روايت ميكرد اعرابى بيامد و بنشست و گوش بحديث او كرده و گفت ( ان حديثك يعجبنى و ان يدك ليرينى ) حديث تو مرا خوش آيد و ليكن دست تو مرا بتهمت مياندازد گفت چرا جوابداد كه براى آنكه مبادا كه بسبب دزدى بريده باشند گفت دزد را دست راست برند بسبب دزدى و اين دست چپ است اعرابى گفت من ندانم كه راست برند يا چپ گفت صدق اللَّه حيث قال * ( الأَعْرابُ أَشَدُّ كُفْراً وَنِفاقاً ) * الايه * ( وَمِنَ الأَعْرابِ ) * و از منافقان اهل باديه * ( مَنْ يَتَّخِذُ ) * كسى هست كه فرا گيرد * ( ما يُنْفِقُ ) * آنچه نفقه مىكند و صدقه ميدهد * ( مَغْرَماً ) * تاوانى و زيادتى يعنى صدقات خود را غبنى و غرامتى مىشمارد چه بر آن اميد ثواب ندارد و بريا و تقيه انفاق مىكند * ( وَيَتَرَبَّصُ ) * و انتظار ميبرد * ( بِكُمُ الدَّوائِرَ ) * بشما گردشهاى روزگار را يعنى اين را كه دولت اسلام بنكبت مبدل شود و روزگار بر مسلمانان منقلب گردد و مغلوب و منكوب گردند تا از انفاق خلاصى يابند * ( عَلَيْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ ) * بر ايشان باد گردش بروزگار اين اعتراض است بدعا بر ايشان دوائر اسلام را و يا اخبار است از وقوع آنچه دائر است بر ايشان و دوايره در اصل مصدر است يا اسم فاعل ماخوذ از دار يدور و اين اسم عقبه زمان و سوء بفتح مصدر است كه مضاف اليه واقع شده براى مبالغه كقولك رجل صدق * ( وَاللَّه سَمِيعٌ ) * و خداست شنوا آن را كه به زبان مىآرند * ( عَلِيمٌ ) * داناست به آنچه در دل پنهان ميدارند بعد از آن از احوال اعراب مخلص خبر ميدهد كه * ( وَمِنَ الأَعْرابِ ) * و از اهل به دو * ( مَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّه ) * كسانى هستند كه ميگروند به خدا * ( وَالْيَوْمِ الآخِرِ ) * و بروز باز پسين مراد بنو مقرن انداز جهينه و گفته‌اند كه عبد اللَّه ذى البجادين و رهط اويند كه بخداى و قيامت ميگروند * ( وَيَتَّخِذُ ) * و فرا ميگيرند * ( ما يُنْفِقُ ) * آنچه نفقه ميكنند در جهاد يا تصديق * ( قُرُباتٍ ) * اسباب قربت * ( عِنْدَ اللَّه ) * نزديك خدا يعنى تقرب